close
تبلیغات در اینترنت
مشاور ازدواج
loading...

وبسایت ( الو روانشناس ؟)

مشاور ازدواج

مشاوره ازدواج : اعتیاد پدر دختر و نارضایتی خانواده پسر

سوال :

سلام
دختری 27 ساله هستم از یک خانواده متوسط که متاسفانه پدری معتاد هم دارم .5 سال قبل دوره کارشناسی رو تموم کردم و مشغول به کار شدم و سعی کردم روی پای خودم بایستم و برای خودم کسب آبرو کنم و تا حدود زیادی هم موفق شدم در حال حاضر مدیر یکی از بزرگترین موسسات شهرستان خودمون هستم. توی این مدت هم خواستگاران زیادی داشتم که اونا بعد از اومدن به خواستگاری و دیدن وضعیت پدرم می رفتن و دیگه هم بر نمی گشتن. اما حدود 10 ماه پیش با مدیر یکی دیگر از موسسات شهرستان از طریق مراودات کاری آشنا شدیم و این آشنایی به مرحله شناخت رسید و البته این آقا حدود 3ماه از من کوچکتر هستن اما از هر نظر طبق گفته خودش منو بررسی کرده و شناخت خودش رو کامل کرده، شناختی که به گفته خودش با منطق شروع شده و حالا به احساس رسیده . اما بعد از مطرح کردن این مسئله با خانوادش با مخالفت شدید اونا روبرو شد و علت مخالفتشون رو هم داشتن پدری معتاد با سابقه زندان به جرم اعتیاد و قاچاق مواد می دونن.حالا خواستم بدونم چطور می شه اونا رو راضی کرد؟ یا اینکه من اصلا تا کی باید مجرد بمونم آخه 27 سالگی واسه شهرستان سن زیادیه.
اصلا می خوام بدونم من چرا باید به اتیش کارای پدرم بسوزم اصلا این انصافه؟ امیدوارم بتونم از راهنمایی شما استفاده کنم. البته ناگفته نماند این آقا با توجه به اینکه از رابطه با من منع شده اما همچنان به رابطش با من ادامه داده ولی دیگه نمیدونه چطور باید خانوادشو راضی کنه؟ لطفا بهمون کمک کنید.



جواب :

فرهاد فرخي بازدید : 544 جمعه 09 مرداد 1394 زمان : 19:52 نظرات ()

مشاوره ازدواج : به من میگه تو زیاد حساسی

سوال :

سلام

راستش من یه خواستگاری دارم که هم از لحاظ تحصیلات و هم خانوادگی از من پائین ترند ولی من این تفاوتها رو قبول کردم و توی دو جلسه خواستگاری در مورد بیشتر مسائل باهم صحبت کردیم و تقریبا مشکلی نداشتیم. ولی بعضی وقتا یه کارایی می کنه که با حرفایی که زده مغایرت داره. مثلا من از ایشون پرسیده بودم که اهل مشورت کردن تو زندگی هستن و جوابش بله بود ولی وقتی برا اولین بار با هم رفتیم بیرون بدون اینکه کوچکترین سوالی از من بپرسه که چی می خورم خودش رفت هر چی که خودش می خواست سفارش داد و اومد با هم خوردیم. من اون لحظه هیچی نگفتم ولی بعدا بهش گفتم این رفتارت از نظر من یعنی اینکه اهل مشورت کردن نیستی. یا مثلا وقتی می خواد در مورد یه چیزی (مربوط به من) نظر بده اینقدر بد نظرشو میگه و از کلمات نامناسبی استفاده می کنه که بدجور می خوره تو ذوق ادم و من حتی بعضی وقتا گریه ام می گیره و وقتی هم بهش میگم همسر ادم باید نظرشو حتما بده ولی نباید جوری بگه که طرفش احساس کنه داره به شخصیت و سلیقه اش توهین می شه میگه نه زن و شوهر باید ساده و رک و راست باشن و یه مورد دیگه اینکه من کلا از زن و شوهرایی خوشم میاد که همش قربون صدقه همدیگه میرن و اینم بهش گفتم و احساس می کنم اگه گاهی، گاهی، گاهی اینکارو می کنه به خاطر اینه که من گفتم از این رفتار خوشم میاد و گرنه رفتاری نیست که خودش خودبخود انجام بده چون میگه همه این چیزا بعد عقد عادی میشه در صورتی که من اصلا نمی خوام تو این زمینه ها براش کم بذارم یا برام عادی بشه ولی اگه اون نخواد منو ساپورت کنه که منم بعد یه مدت کم میارم. همش به من میگه تو زیاد حساسی. سردر گم شدم نمی دونم واقعا من زیاد حساسم و نباید به این مسائل زیاد بها بدم یا اینکه نه این مسائل اهمیت داره. لطفا منو راهنمایی کنید تا از سردر گمی در بیام. لطفا اگه میشه زود راهنماییم کنید چون تا چند وقت دیگه تصمیم دارن عقد کنن.

جواب :

فرهاد فرخي بازدید : 355 یکشنبه 04 مرداد 1394 زمان : 19:42 نظرات ()

مشاوره ازدواج : می تونن منو عاق کنند؟

سوال :

سلام

پدر و مادرم میگن باید با فردی كه ما می گیم ازدواج كنی ایا اطاعت پدر و مادر در ازدواج واجب یا نه آیا آنها می توانند مرا عاق كنند

جواب :
فرهاد فرخي بازدید : 177 یکشنبه 13 ارديبهشت 1394 زمان : 9:3 نظرات ()

مشاور ازدواج و خانواده...شوهرم کاهل نمازه

سوال :

سلام

ما تازه ازدواج کردیم شوهرم کاهل نمازه و به نماز اهمیت نمی ده و وقتی بهش می گم می گه مساله شخصیه چه کار کنم که نمازشو مرتب بخونه



جواب :

سلام
فرهاد فرخي بازدید : 183 جمعه 07 آذر 1393 زمان : 10:34 نظرات ()

کار ، درس و رانندگی ممنوع 2

سوال :

با سلام مجدد

راستش اینه که اقایی به خواستگاری من اومد و این حرفا رو زد و علتش رو هم نگفت اما برای من سواله که محدود کردن زن چه علتی داره خب اگه علتش برخورد شهوانی بعض مردانه در رانندگی که برخورد با مردان وجود نداره

بعدشم ایا این محروم کردن در زمینه استفاده از نعمتهای الهی نیست و دیگه اینکه چرا چنین محدودیتی برای مردان وجود نداره

اگه می شه جوابم رو بدید






جواب :
فرهاد فرخي بازدید : 93 دوشنبه 26 آبان 1393 زمان : 19:51 نظرات ()

یه پسر پاک چه کنه؟

سوال :
اگر یه پسر پاکی بود و قصد ازدواج داشت چه جوری و با چه بهونه ای باید پیش قدم بشه مخصوصا اگر دختر رو برای بار اول ببینه باید چه کار کنه که بتونه به سمت دختر بره تا بعدا از او درخواست ازدواج کنه

جواب :
فرهاد فرخي بازدید : 161 شنبه 24 آبان 1393 زمان : 19:46 نظرات ()

رابطه برای شناخت

سوال :
سلام
من از یه دختری خوشم اومد راجع بهش تحقیق کردم دیدم دختر خوب و متینی است ازش خاستم که با هم یه رابطه دوستانه داشته باشیم که بتونم بشناسمش تا اگه برای هم مناسب بودیم ازدواج کنیم اما اون قبول نکرد نمی دونم چی باید بش بگم که قبول کنه؟


جواب :
فرهاد فرخي بازدید : 97 پنجشنبه 22 آبان 1393 زمان : 8:8 نظرات ()

کار ، درس و رانندگی ممنوع

سوال :
سلام
آیا این طرز فکر درسته که پسر زمان خواستگاری به دختر بگه بعد ازدواج باید کار و درس و رانندگی رو ببوسی بذاری کنار و سوال دوم اینکه آیا صلاحه که دختر این حرف رو قبول کنه


جواب :
فرهاد فرخي بازدید : 163 چهارشنبه 21 آبان 1393 زمان : 16:6 نظرات ()

سرگذشت واقعی: هم با اون نمیتونم هم بی اون

چند سال پیش با پسری آشنا شدم كه شد تمام زندگیم.واقعا دوسش داشتم.اونم دوسم داشت. نمی‌دونم چی شد كه یه دفعه رفت، بدون هیچ توضیحی.حالم خیلی بد شد.این قدر كه دیدم دارم دیونه میشم رفتم پیش مشاور، دكتر كمكم كرد تا با قضیه كنار بیام.تازه داشتم عادت میكردم كه بعد از 6ماه دوباره پیشنهاد رفاقت داد. كه ای كاش هیچوقت قبول نمیكردم.

دوباره اومد تو زندگیم.ولی من نتونستم مثل قبل دوسش داشته باشم. بعد از چند وقت این موضوع رو بهش گفتم ولی خندید و گفت یه كاری میكنم دوسم داشته باشی.

چندین بار خواستم باهاش بهم بزنم ولی نمی‌ ذاشت حتی با تهدیدو كتك كاری مانع جدایی شد. اون منو برای ازدواج میخواد ولی من نمی‌تونم همچین مردی رو برای زندگیم قبول كنم.

خیلی كارا كرده كه دوباره عاشقش بشم و دوسش داشته باشم ولی نشد الان شرایطیه كه هم دوسش دارم هم ندارم هم با اون نمی‌تونم زندگی كنم هم بی اون شاید به نظرتون مسخره بیاد ولی مشكل منم اینه دیگه
فرهاد فرخي بازدید : 149 چهارشنبه 21 آبان 1393 زمان : 8:4 نظرات ()

سرگذشت واقعی: کاش وابسته هم نشده بودیم

وسال پیش بود که با پسری همسن خودم آشنا شدم خیلی پسر خوبی بنظر میومد مغرور با شخصیت و جدی و مهربون کم کم به هم وابسته شدیم اما نذاشتیم هیچ چیزی باعث بشه تا عشق پاکمون از بین بره اما نمی دونم چی شد که ورق برگشت و مخالفت های خونواده اش شروع شد و آخر سر هم از همدیگه گذشتیم اما بازم دوسش داشتم ولی دیگه نباید به هم فکر می کردیم

بعد از رفتنش دچار افسردگی شدم دیگه هیچی تو این دنیا واسم ارزشی نداشت بریده بودم از همه چیز و همه کس تا اینکه 3 ماه پیش بطور اتفاقی با یه آقایی آشنا شدم که از نظر روحی خیلی تونست بهم کمک کنه با حرفایی که بهم میزد خیلی راحت تر تونستم با گذشته ام کنار بیام و کم کم فراموش کنم اما نمیدونستم باید تاوانشو پس بدم

یه روز همون آقا از من خواستگاری کرد اولش برام خنده دار به نظر اومد اما بعدش دیدم جدیه و باید منطقی برخورد کنم ولی بعد از دو سه هفته از آشنایی مون بهم گفت متاسفانه متاهله اما نمیتونه منو به عنوان یه دوست یا یه کسی که اومده تو زندگیش و قراره که بره ببینه و خیلی وقته که منو برا زندگیش در نظر گرفته

الانم مدتیه حساسیت زیادی بهم نشون میده هر چی میخوام ازش دوری کنم مانعم میشه و با حرفاش منو توجیه میکنه حاضره هر کاری که بهش میگم برام انجام بده اما نمیتونه ازم بگذره اینو بارها بهم گفته و حتی ثابت کرده نمیدونم چکار کنم ؟ حس بدی هم بهش ندارم ولی ته دلم یه جوریه کاش وابسته ی هم نشده بودیم
فرهاد فرخي بازدید : 141 سه شنبه 20 آبان 1393 زمان : 18:42 نظرات ()

تعداد صفحات : 2

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
الو روانشناس با هدف ترويج بحث هاي روانشناسي و مشاوره فعاليت خود را از سال 89 اغاز نموده و تا كنون جزو برترين سايت هاي مشاوره و روانشناسي فارسي زبان ميباشد.
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • موضوعات
    نظرسنجی
    (یک کلام حرف حساب) را چگونه ارزیابی میکنید؟




    آمار سایت
  • کل مطالب : 2895
  • کل نظرات : 481
  • افراد آنلاین : 6
  • تعداد اعضا : 6005
  • آی پی امروز : 344
  • آی پی دیروز : 242
  • بازدید امروز : 1,575
  • باردید دیروز : 1,600
  • گوگل امروز : 3
  • گوگل دیروز : 5
  • بازدید هفته : 1,575
  • بازدید ماه : 33,975
  • بازدید سال : 156,393
  • بازدید کلی : 3,405,968
  • کدهای اختصاصی