درخواست مشاوره و ارسال سوال الو روانشناس در اینستاگرام الو روانشناس در تلگرام درخواست مشاوره و ارسال سوال الو روانشناس در اینستاگرام الو روانشناس در تلگرام

مشاوره ازدواج : مادرم گفت این نشد یکی دیگه

t.me/alo_ravanshenas_ir :تلگرام " اَلو روانشناس "
  • تاریخ ارسال : سه شنبه 24 ارديبهشت 1392
سوال :

سلام

من به یکی از همکلاسیهام علاقه دارم ماجرا رو به خانوادم اطلاع دادم مادرم هم اومد دانشگاه و اون خانم رو دید و حتی از نظر ظاهری پسندید ولی بعد از تحقیق فهمیدیم که ایشون یه خواهر بزرگتر تو خونه دارن و فعلا به این خاطر مایل به ازدواج نیستن مادرم هم با خونسردی کامل می گه اشکال نداره این نشد یکی دیگه! حالا از شما کمک می خوام : از یه طرف اون خانم مایل به ازدواج نیست از طرف دیگه مادرم می گه بریم سراغ یکی دیگه موندم چه کار کنم!!!!



جواب :

سلام

این برخورد مادر شما برخورد کسیه که احساسات عاشقانه نداره به همین خاطر عقلش بهش می گه اگه این دختر نشد یکی دیگه، بنا بر این شما برای راضی کردن مادرت باید محسنات اون دختر رو برای مادرت توضیح بدی یا اینکه اونو در جریان علاقه ات نسبت به او قرار بدی تا متقاعد بشه که باید فقط سراغ اون بره نه دختر دیگه، اگه بازم قبول نکرد این قدر تلاش کنید تا راضی بشه که برای خواستگاری رسمی قدم جلو بذاره




این متن ادامه دارد / ادامه را از اینجا بخوانید

مشاوره ازدواج : مادرم گفت این نشد یکی دیگه (2)

t.me/alo_ravanshenas_ir :تلگرام " اَلو روانشناس "
  • تاریخ ارسال : یکشنبه 22 ارديبهشت 1392
وال :

سلام

با تشکر از اینکه به سوال هام پاسخ دادید ولی بالاخره من متوجه نشدم به مادرم اصرار کنم یا از این گزینه صرف نظر کنم راستش جزئیات دقیق ماجرا اینطوریه که :ما بعد از تحقیق متوجه شدیم که اون خانم ( هم کلاسیم)، یه خواهر بزرگتر که در حدود ۵ سال بزرگتر از ایشون است ، دارن و بعد از تماس مادرم با خانواده ایشون به مادرم با صراحت قبل از اینکه حتی مشخصات یا اسم بپرسن گفتن که ایشون و خانوادشون مشترکا این نظر رو دارن که تا خواهر بزرگترشون ازدواج نکنن قصد ازدواج ندارن و حتی با اصرار مادرم مبنی بر اینکه حداقل اجازه بدن که مااز نزدیک با خانوادشون آشنا بشیم و اونها هم با ما، مخالفت کردن. مادرم هم حق رو به اونها میده و میگه : هم ازدواج دختر کوچک به دختر بزرگ ضربه روحی می زنه و هم باعٍث بد بینی مردم نسبت به دختر بزرگتر می شه ( از نظر اینکه شاید عیبی داشته حالا من موندم و اینکه مادرم می گه قسمت نبوده ( با اینکه با اون خانم مخالفتی نداره) و می گه ان شاء الله یکی دیگه واینم میگه که نمی تونیم منتظر بمونیم که آیا بعد از ازدواج خواهرشون ما رو قبول میکنن یا نه،و خانواده اون خانم که تا دختر بزرگشون ازدواج نکنه برای دختر کوچکشون خواستگار قبول نمی کنن ، و خودم که نمی تونم فکر ایشون رو از سرم بیرون کنم و فکر نکنم بتونم با فکر ایشون حتی به یک نفر دیگه فکر کنم !!!!!!!!لطفا راهنماییم کنید .



جواب :

سلام

شما اگه می خوای به نتیجه برسی باید تلاشت رو بکنی حد اقل برای اینکه خانواده دختر قبول کنن که بررسی بشه که شما به درد هم میخورید یا نه و در مورد اینکه چه کار کنید نظرم رو به شما گفتم و به نظرم مراحلش کامله منتها شما در مرحله اولش موندی و نتونستی جلو بری پس لازمه که اگه می خوای موفق بشی در مرحله اول با اون حرفایی که بهت زدم مادرت رو مجاب کنی تا همراهت بشه و اگه بهت گفت که دختر اول ضربه می خوره بگو: گیرم ازدواج دختر دوم ضربه روحی به دختر اول بزنه اما من کی گفتم ازدواج؟ من گم اونا فقط اجازه بدن بررسی بشه که ما به درد هم می خوریم یا نه؟ که اگه برای هم مناسبیم من تا زمان ازدواج دختر اول صبر کنم اینم که می گن مردم می گن لابد دختر اولشون یه عیبی داشته که شوهر نکرده ، مگه قراره ازدواج انجام بشه که مردم بفهمن؟ چون حد اکثرش اینه که یه مجلس خواستگاری اونم به صورت خصوصی برگزار بشه



این متن ادامه دارد / ادامه را از اینجا بخوانید

مشاوره ازدواج : چه کنم مادرم راضی بشه ؟

t.me/alo_ravanshenas_ir :تلگرام " اَلو روانشناس "
  • تاریخ ارسال : جمعه 20 ارديبهشت 1392
سوال:

سلام

من دختری21 ساله هستم که یه خواهر بزرگتر از خودم دارم که هنوز ازدواج نکرده خواستگار زیاد میاد واسش ولی دفعه اول که میان دیگه خبری ازشون نمیشه و نمی پسندن خواهرم را.از یه طرف ناراحتم که خواهرم هنوز ازدواج نکرده و25سالشه از یه طرف هم روی روحیه اش تاثیر میذاره این اومدن و رفتن خاستگارا که دیگه برنمی گردند.واسه خودمم ناراحتم چون منم میخوام ازدواج کنم ولی چون باید خواهر بزرگترم اول ازدواج کنه بعد من خواستگارا باید برای اون بیاد ومن نمیتونم فعلا فکرازدواج بکنم .ازتون راهنمایی میخوام بگین چیکارکنم تا مامانم این شانس را به منم بده تا خودم را نشون بدم شاید خاستگارا من را پسندیدن وتونستم ازدواج کنم؟



جواب:

سلام

اگه مادر شما معتقده که حتما باید اول خواهر شما عروس بشه تا بعد نوبت شما برسه شما باید در جهت تغییر فکرش اقدام کنید و در قدم اول تمایلتون رو به ازدواج بهش بفهمونید و در قدم بعدی موارد زیر رو بهش بگید





این متن ادامه دارد / ادامه را از اینجا بخوانید

مشاوره ازدواج : خیلی دلم می خواد از تنهایی خلاص بشم

t.me/alo_ravanshenas_ir :تلگرام " اَلو روانشناس "
  • تاریخ ارسال : چهارشنبه 18 ارديبهشت 1392
وال :

سلام

من یک دختر 27 ساله هستم مهندسی نرم افزار خوندم.خیلی دلم میخواد که از این احساس تنهایی عذاب آوری که دارم خلاص بشم اما تا بحال نشده وقتی کم سن تر بودم خواستگارانی داشتم که خب جور نشد اما حالا دیگه هیچ.... اصلا دیگه نه از خودم خوشم میاد و نه از زندگیم نمیدونم باید چکار کنم. در ثانی یک خواهر کوچکتر از خودم دارم که الان بیست ساله شده و واقعا دلم نمیخواد به خاطر من زندگیش خراب بشه هر چی هم میگم به مادرم اینا خواهرم رو اشکال نداره شوهر بدین دعوام میکنن و میگن زشته پس تو رو چه کنیم. حتی وقتی که با هر لحنی میگم که خواهرم رو شوهر بدن بره بعدش خودم عذاب میکشم که یعنی من نباید یک همدم پیش خودم داشته باشم؟ من چیکار کنم؟



جواب :

سلام

متاسفانه مثل شما دختر با فضل و کمال که مجرد مونده زیاده علتشم اینه که پسر اماده ازدواج که شغل و امکانات مالی مناسب داشته باشه کمه و اونا هم که توانایی دارند خیلیاشون سراغ دخترای سن پایین تر می رن بنا بر این شما لازمه که یه کاری کنید که برای اونا که می خوان ازدواج کنند شناخته بشید تا به خواستگاری شما هم بیایند






این متن ادامه دارد / ادامه را از اینجا بخوانید

مشاوره ازدواج : نمی تونم برای ازدواج از شغلم بگذرم

t.me/alo_ravanshenas_ir :تلگرام " اَلو روانشناس "
  • تاریخ ارسال : دوشنبه 16 ارديبهشت 1392
سوال :

سلام

از جوابتو ن ممنونم راستش را بخواهید از ازدواج میترسم میترسم که با ازدواج ازادی و استقلالم و از دست بدم مثلاً سر کار رفتن یا دور های اموزشی مختلف دیدن میترسم که اگه همسراینده ی من ادم تحصیلکرده و یا به روزی نباشه این ازادی رو از من بگیره (من مدیر مالی یک کارخانه هستم و برای این شغلم هم برای پیدا کردنش و هم برای خود شغلم خیلی زحمت کشیدم و نمی تونم برای ازدواج ازش بگذرم و از طرفی هم روم نمیشه که به اطرافیان ام بگم که همسر من یک راننده دیپلم ردی هست و اینکه خواهر کوچکتر من خواستگار خوبی داره که همه منتظر من هستن که من یا ازدواج کنم و یا واکنشی نشون بدم که با ازدواج خواهرم موافقم ولی من هر کاری میکنم نمی تونم موافقتمو نشون بدم چون غرور من اجازه نمیده و میترسم که خودم موقعیت های بعدی رو برای ازدواج خودم از دست بدم و از طرفی میگم که خواهرم نباید به اتیش من بسوزه لطفاً راهنمایم کنید با تشکر 




جواب:

سلام

شما در اولین قدم موافقت خود رو با ازدواج خواهرتون اعلام کنید و بگید که من باید فکر کنم و تصمیم بگیرم و اگه قرار باشه به خاطر خواهرم عجله کنم جواب مثبت بدم ممکنه بعدا ضربه بخورم



این متن ادامه دارد / ادامه را از اینجا بخوانید