close
تبلیغات در اینترنت
وبسایت ( الو روانشناس ؟) - 3
درخواست فیلم دانلود سریال جدید دانلود فیلم ایرانی دانلود فیلم خارجی
  • اگر مدام کارهایتان را به تاخیر می‌اندازید احتمالا به این اختلال دچار هستید

    اگر مدام کارهایتان را به تاخیر می‌اندازید احتمالا به این اختلال دچار هستید

  • تازه ترين اطلاعيه سازمان نظام روانشناسي درخصوص دوره کارورزی

    تازه ترين اطلاعيه سازمان نظام روانشناسي درخصوص دوره کارورزی

  • «گل» دومین مخدر مصرفی کشور معرفی شد

    «گل» دومین مخدر مصرفی کشور معرفی شد

  • چگونه بعد از ماه رمضان چاق نشویم؟

    چگونه بعد از ماه رمضان چاق نشویم؟

  • لجبازی یک واکنش نامطلوب در بیان نیازهای کودکان است

    لجبازی یک واکنش نامطلوب در بیان نیازهای کودکان است

تبلیغات در سایت تبلیغات در سایت
  • تاریخ ارسال : شنبه 10 مرداد 1394
  • موضوعات : اختلاف تحصیلی ,
  • بازدید : 568 مشاهده

سوال :

سلام
از طریق یه فرد مورد اعتماد با پسری اشنا شدم چند جلسه با هم صحبت کردیم.از همه اخلاق هایش خیلی خوشم اومد اما شرایط اون یکم استثنایی است.من دانشجوی نرم افزارم 21 سال سن دارم. اون پسر تحصیلاتش زیر دیپلم 24 سال سن داره و 2 سال قبل با کسی حدود6 ماه نامزد بود که دختر فوق العاده خرابی بوده این پسر گول خورده. من از همه لحاظ پسندیده ام اما اون میگه تو خیلی خوبی لیاقتت بیشتر از منه. تو حیف میشی به پای من.خیلی میترسه که من بعدها پشیمان بشم. خیلی پسر مودب با فرهنگ با شعور و فهمیده ایه.خودش گفته چند جلسه مشاوره کن.حالا باید چه کنم؟



جواب :

توضیحات بیشتر / دانلود
  • تاریخ ارسال : جمعه 09 مرداد 1394
  • موضوعات : مشاور ازدواج ,
  • بازدید : 543 مشاهده

سوال :

سلام
دختری 27 ساله هستم از یک خانواده متوسط که متاسفانه پدری معتاد هم دارم .5 سال قبل دوره کارشناسی رو تموم کردم و مشغول به کار شدم و سعی کردم روی پای خودم بایستم و برای خودم کسب آبرو کنم و تا حدود زیادی هم موفق شدم در حال حاضر مدیر یکی از بزرگترین موسسات شهرستان خودمون هستم. توی این مدت هم خواستگاران زیادی داشتم که اونا بعد از اومدن به خواستگاری و دیدن وضعیت پدرم می رفتن و دیگه هم بر نمی گشتن. اما حدود 10 ماه پیش با مدیر یکی دیگر از موسسات شهرستان از طریق مراودات کاری آشنا شدیم و این آشنایی به مرحله شناخت رسید و البته این آقا حدود 3ماه از من کوچکتر هستن اما از هر نظر طبق گفته خودش منو بررسی کرده و شناخت خودش رو کامل کرده، شناختی که به گفته خودش با منطق شروع شده و حالا به احساس رسیده . اما بعد از مطرح کردن این مسئله با خانوادش با مخالفت شدید اونا روبرو شد و علت مخالفتشون رو هم داشتن پدری معتاد با سابقه زندان به جرم اعتیاد و قاچاق مواد می دونن.حالا خواستم بدونم چطور می شه اونا رو راضی کرد؟ یا اینکه من اصلا تا کی باید مجرد بمونم آخه 27 سالگی واسه شهرستان سن زیادیه.
اصلا می خوام بدونم من چرا باید به اتیش کارای پدرم بسوزم اصلا این انصافه؟ امیدوارم بتونم از راهنمایی شما استفاده کنم. البته ناگفته نماند این آقا با توجه به اینکه از رابطه با من منع شده اما همچنان به رابطش با من ادامه داده ولی دیگه نمیدونه چطور باید خانوادشو راضی کنه؟ لطفا بهمون کمک کنید.



جواب :

توضیحات بیشتر / دانلود

سوال :

سلام

من دختری 25 ساله و مذهبی هستم و خواستگاری دارم که از هر نظر شرایطش برای ازدواج برای من مناسب هست و ایشون هم همین نظرو درباره من داره. بارها در منزل و خارج از منزل با هم صحبت کردیم. (بیش از 10 ساعت)اما علاقه ای بین ما شکل نگرفته. البه باید بگم با ادب و احترام با هم صحبت می کردیم و زیاد به چهره هم نگاه نمیکردیم. شاید همین دلیلش بوده. و جالب اینه که هر دوی ما در این مساله اتفاق نظر داریم که دوست داریم با عشق ازدواج کنیم و اینکه تا به حال به هم علاقه مند نشدیم ما رو دچار شک کرده و نمی تونیم قاطعانه در مسیر ازدواج پیش بریم. به مشاور مراجعه کردیم پیشنهاد داد صیغه کنیم و اگر علاقه مند نشدیم جدا بشیم. اما هیچ کدوممون حاضر به صیغه نیستیم و نمی خواهیم به همدیگه ضربه روحی وارد کنیم. به نظر شما چه کار کنیم؟ آیا عشق واقعا" بعد از ازدواج بوجود میاد؟( لازم میدونم بگم ایشون از زیبایی من فقط صورت منو دیده چون من چادری هستم)



جواب :

توضیحات بیشتر / دانلود

سوال :

سلام
من یه دختر 21 ساله هستم که دانشجوی ترم اخرم و در شهرستان زندگی میکنم چند وقت پیش یه خواستگار واسم اومد که فوق لیسانس بود و دانشگاه ازاد درس میداد خودش بد نبود ولی وضع خونوادگیش متوسط بود حدود یه ماهی باهم حرف زدیم اولها نظرم مثبت بود ولی پسر امکان مالیش خوب نبود و 2 سال مهلت می خواست ولی من شک داشتم پدر من فوق لیسانس و مدیر بانکه در صورتی که پدرش دیپلم بود و بازنشسته و توی بنگاه مسکن کار میکرد از نظر اقتصادی ما خیلی بالاتر بودیم بعد از چند وقته بدجور دلهره گرفتم و یه روز بهش گفتم که شک دارم و نمیتونم باهات ازدواج کنم البته اینها رو وقتی بهش گفتم که به توافق رسیده بودیم بعدش نظرم عوض شد و ردش کردم و دیگه خبری ازشون نشد حالا که من ردش کردم مادرم کلافم کرده همش بهم استرس میده که چرا ردش کردی شاید دیگه خواستگار نیاد واقعا نمیدونم که از دستش چی کار کنم میخواستم واسه ارشد بخونم ولی حرفهای مادرم ذهنمو مشغول میکنه که نکنه دیگه خواستگار نیاد و مجبور شم همش سرکوفت بشنوم البته اینو هم بگم که گاهی وقتها دلم واسه پسره تنگ میشه ولی نمیتونم بهش زنگ بزنم اونم اصلا ازش خبری نیست 3 هفته ای هست که ردش کردم وقتی یاد حرفهای پسره میافتم گریه ام میگیره ولی هیچ کاری نمیتونم بکنم خودم ردش کردم الان واقعا نمیدونم چه کار کنم خیلی غمگینم



جواب :

توضیحات بیشتر / دانلود

سوال :

سلام

چند ماه پیش تو دانشگاه عاشق یه دختر شدم که یک سال ازم کوچکتره و هم ترمیم با هزار بد بختى شماره شو پیدا كردم و بهش زنگ زدم و گفتم كه دوسش دارم گفت اهلِ ارتباط نیست گفتم نظرت راجع به من چیه گفت اگه نظرم كافیه تو پسر خوبى هستى.گفتم فكر كن دارم ازت خواستگارى میكنم گفت دو سال دیگه درس دارى ۲ سال هم سربازى بگم ۴ سال می مونم نمى تونم. گفتم حد اقل تا پایان ترم فكر كن گفت آخه جوابم همینه گفتم باشه صبر كن اینطورى بهتره گفت اشتباه میكنى. گفتم تو كه قولى نمیدى فقط تا آخرِ ترم فكر كن من دوباره زنگ میزنم گفت باشه.
چى كار كنم؟ داره ناز میكنه یا نظرش منفیه؟ زنگ بزنم یا نزنم؟ چى بگم؟ مى تونم ۴ سال و بكنم دو سال و نیم، موندم اگه بگم بازم بگه نه شخصیتم خرد میشه و مدام هم همدیگه رو می بینیم اگه زنگ نزنم نمیشه آخه دوسش دارم.

جواب :

توضیحات بیشتر / دانلود
  • تاریخ ارسال : دوشنبه 05 مرداد 1394
  • موضوعات : روش شناخت ,
  • بازدید : 459 مشاهده

سوال:

سلام
30ساله ام و مجرد.24 ساعته خانه ام. کاری نیست که برای انجامش انگیزه داشته باشم و به خاطرش بیرون برم. از زمانی جدی به ازدواج فکر کردم که:با پسری آشناشدم به هم علاقه مند بودیم اما بدلیل پرحرارت بودن او ترسیدم آشنایی رو ادامه بدم و خواستم بیاد خواستگاریم که او هم نیومد.البته به او حق میدادم.خودمم مایل بودم بیشتر به هردومون فرصت بدم و ارتباط عاطفیمون شکل بگیره و عمیق بشه و بعد.اما خانواده ام در این مورد به شدت انعطاف ناپذیر عمل می کنند و به شدت طبق معمول منو ترسوندند . همیشه در جزیی ترین مسایلم دخالت میکنند.به همین دلیل همیشه سعی میکردم تصمیماتمو به تنهایی بگیرم و افکارمو ازشون پنهان کنم.اما در این باره برخلاف گذشته ترسیدمو تردید کردم و درمیون گذاشتم.و نتیجه همون شد که فکر می کردم.مانده بودم سرگردان بین دو جبهه که به هیچ کدوم اعتماد نداشتم.در تمام زندگیم راهنمایی جز احساس و الهاماتم نداشتم. دردومین قرار همه چی خوب بود اما من بی دلیل می ترسیدم.بعدم صورت مسئله رو نخونده پاک کردم و تمام.افکار بدبینانه و بدگمانیهای زیادی به ذهنم خطور میکرد و خودم باور میکردم .خودم می بریدم و میدوختم این افکار که در خانواده ام سابقه زیادی داره و اصولا ناشی از روحیات اطرافیانمه.منو به اصطلاح زمین گیر کرد .از اون به بعد بی هیچ حرفی زندگی کردم و او هیچ وقت نفهمید مشکل اصلی من چیه.
او ظاهرا هنوز مجرده چون گاهی به من زنگ میزنه و الان پس از 5 سال که از انموقع میگذره گاهی از شدت تنهایی به تلفنش جواب دادم.گاهی هم خودم زنگ زدم اماسکوت کردم یا حرف اصلیمو نزدم . رفتار بیربط کردم..و رفتار روشنی نداشتم که او عصبی میشد و اون تماسها باعث تحقیر من میشد.به هر حال الان که می نویسم پریروز بازم به من زنگ زد.البته تنها حرفش اینه که بریم بیرون حرف بزنیم. اما من مایلم تلفنی مفصل حرف بزنیم.راستش از زمانی که ذوق ازدواج داشتم و کلی براش برنامه داشتم"خیلی گذشته.چیزی که ازش می ترسیدم سرم اومده.چیزی که در 24 25 سالگی خیلی فعال بودم و با برنامه تا آینده امو بسازم. بعد از اون تاریخ همه فرصتهای زندگی رو با بی توجهی ازش گذشتم.فرصت در همه زمینه.الان بهیچوجه نمیخوام کاری رو شروع کنم. او که گاهی زنگ میزنه تنها کسیه که منو به دنیای بیرون وصل میکنه و ذوق زندگی در من ایجاد میکنه اما بدلیل بی اعتمادی نمیتونم عکس العمل مثبتی نشون بدم و او مثل یه علامت سوال باقی مونده.چیزی از او نمیدونم اما طی صحبتای تلفنی مطمئنم به او علاقه مندم.و او هم همینطور . او تنها گزینه موجوده در حال حاضر.خیلی کم پیش میاد من به کسی علاقه مند بشم خصوصا الان که بهیچوجه در اجتماع نیستم. در سایت همسریابی هم کسی باب میلم پیدا نشد. شما میگید چیکار کنم به تلفنش جواب بدم؟ ممنون



جواب :

توضیحات بیشتر / دانلود

سوال :

سلام

من پسری هستم ۳۲ ساله و بنا بر شرایط مالی تا به حال به خواستگاری نرفته ام و از حدود ۵۰روز پیش با خانمی در حین سفر در خارج از ایران آشنا شدم و در تهران با ایشان تماس گرفتم و چند باری همدیگر را ملاقات کردیم و ایشان به شدت به من علاقمند شدند و اصرار زیادی به ازدواج دارند البته خانمی با کمالات هستند و هر دوی ما مهندس و شاغل هستیم ولی ۲ مساله برای من پیش آمده است و نیاز به راهنمایی دارم اول اینکه ایشان ۳۰ ساله هستند و به نظر اختلاف سنیمان کم است و یک پزشک زنان به من گفتند برای بچه دار شدن ممکن است به مشکل بر بخورید و دیگر اینکه ایشان تا به حال حجاب نداشته اند ولی نماز می خواندند و در حال حاضر حجاب دارند ولی من نگرانم که حجابشان موقتی باشد ممنون می شوم بنده را راهنمایی بفرمایید



جواب :

توضیحات بیشتر / دانلود
  • تاریخ ارسال : یکشنبه 04 مرداد 1394
  • موضوعات : مشاور ازدواج ,
  • بازدید : 355 مشاهده

سوال :

سلام

راستش من یه خواستگاری دارم که هم از لحاظ تحصیلات و هم خانوادگی از من پائین ترند ولی من این تفاوتها رو قبول کردم و توی دو جلسه خواستگاری در مورد بیشتر مسائل باهم صحبت کردیم و تقریبا مشکلی نداشتیم. ولی بعضی وقتا یه کارایی می کنه که با حرفایی که زده مغایرت داره. مثلا من از ایشون پرسیده بودم که اهل مشورت کردن تو زندگی هستن و جوابش بله بود ولی وقتی برا اولین بار با هم رفتیم بیرون بدون اینکه کوچکترین سوالی از من بپرسه که چی می خورم خودش رفت هر چی که خودش می خواست سفارش داد و اومد با هم خوردیم. من اون لحظه هیچی نگفتم ولی بعدا بهش گفتم این رفتارت از نظر من یعنی اینکه اهل مشورت کردن نیستی. یا مثلا وقتی می خواد در مورد یه چیزی (مربوط به من) نظر بده اینقدر بد نظرشو میگه و از کلمات نامناسبی استفاده می کنه که بدجور می خوره تو ذوق ادم و من حتی بعضی وقتا گریه ام می گیره و وقتی هم بهش میگم همسر ادم باید نظرشو حتما بده ولی نباید جوری بگه که طرفش احساس کنه داره به شخصیت و سلیقه اش توهین می شه میگه نه زن و شوهر باید ساده و رک و راست باشن و یه مورد دیگه اینکه من کلا از زن و شوهرایی خوشم میاد که همش قربون صدقه همدیگه میرن و اینم بهش گفتم و احساس می کنم اگه گاهی، گاهی، گاهی اینکارو می کنه به خاطر اینه که من گفتم از این رفتار خوشم میاد و گرنه رفتاری نیست که خودش خودبخود انجام بده چون میگه همه این چیزا بعد عقد عادی میشه در صورتی که من اصلا نمی خوام تو این زمینه ها براش کم بذارم یا برام عادی بشه ولی اگه اون نخواد منو ساپورت کنه که منم بعد یه مدت کم میارم. همش به من میگه تو زیاد حساسی. سردر گم شدم نمی دونم واقعا من زیاد حساسم و نباید به این مسائل زیاد بها بدم یا اینکه نه این مسائل اهمیت داره. لطفا منو راهنمایی کنید تا از سردر گمی در بیام. لطفا اگه میشه زود راهنماییم کنید چون تا چند وقت دیگه تصمیم دارن عقد کنن.

جواب :

توضیحات بیشتر / دانلود
  • تاریخ ارسال : شنبه 03 مرداد 1394
  • موضوعات : قبل از ازدواج ,
  • بازدید : 287 مشاهده

سوال :

سلام
اخیرا به من دختری پیشنهاد شده برای ازدواج که مهر امسال میره دانشگاه و قرار که من آخر این هفته برم خواستگاریش ولی یه مشکلی که هست اینه که من میترسم ایشون بعد از رفتن به دانشگاه با توجه به اینکه با یک محیط جدید آشنا میشه و افراد جدیدی رو میبینه آیا ممکن هست که از ازدواج کردن با من پشیمون بشه؟(البته بعد از نامزد کردن ما) یا حداقل توی دلش یه مقدار از من سرد بشه حتی اگه کامل هم پشیمون نشه، یا من بزارم بعد از دانشگاه رفتن ایشون برم خواستگاریش که بهتر تصمیم بگیره؟(البته این برای من خیلی سخته). خیلی ممنون . در پناه حق باشید



جواب:

توضیحات بیشتر / دانلود

سوال :

سلام

خسته نباشید.من 2 سال پیش با آقایی ازدواج كردم.قبل از ازدواج همدیگر رو میشناختیم.ایشون من رو دیده بود و با تمام خصوصیات ظاهری.منظورم پوشش و برخورد.اما بعد از ازدواج؛بعد از چند ماه حالا نظرش عوض شده.و دائم به برخورد و پوشش و حجاب من ایراد میگیره.من همیشه می گم پوشش هر كسی اعتقاد اونه.و من نمیتونم به خاطر حرف و نظر تو طرز فكرو اعتقادم رو عوض كنم.الان طوری شده كه دائم می ترسم منو تو خیابون ببینه و گیر بده كه روسریت عقب بود و...ازین حرفا.واقعا خسته شدم. لطفا راهنماییم بكنید



جواب :

توضیحات بیشتر / دانلود