close
تبلیغات در اینترنت
بخش مشاوره ازدواج...
درخواست مشاوره و ارسال سوال الو روانشناس در اینستاگرام الو روانشناس در تلگرام
  • گروه الو روانشناس

    گروه الو روانشناس

  • اگر مدام کارهایتان را به تاخیر می‌اندازید احتمالا به این اختلال دچار هستید

    اگر مدام کارهایتان را به تاخیر می‌اندازید احتمالا به این اختلال دچار هستید

  • تازه ترين اطلاعيه سازمان نظام روانشناسي درخصوص دوره کارورزی

    تازه ترين اطلاعيه سازمان نظام روانشناسي درخصوص دوره کارورزی

  • «گل» دومین مخدر مصرفی کشور معرفی شد

    «گل» دومین مخدر مصرفی کشور معرفی شد

  • چگونه بعد از ماه رمضان چاق نشویم؟

    چگونه بعد از ماه رمضان چاق نشویم؟

بخش مشاوره ازدواج...

t.me/alo_ravanshenas_ir : در تلگرام به ما بپیوندید

سوال:

سلام.

دختری20ساله ام.چندسال است که پسر عمه ام را دوست دارم.او30ساله است. بهترین شرایط را برای ازدواج دارد:اخلاق خوب. وضع مالی مناسب.مهربان و..... دو سال پیش با دختر عمویم نامزد شد اما بنا به دلایلی بهم خورد.پسر عمه ام خیلی دوستش داشت اما حالا دیگه کاملا فراموشش کرده چون دخترعموم ازدواج کرده. مشکل اساسی من از سال قبل شروع شد. ما 12 ساله که از شهر خودم جایی که اون زنذگی میکنه به شهر دیگری اومدیم و احتمالا شناخت زیادی از من نداره چون آخرین بار منو 3سال پیش دید.با این حال در کمال ناباوری پارسال با من تماس گرفت و احوالپرسی کرد.3ماه بعد باز هم به یک بهانه ایی دیگه تماس گرفت.خیلی متعجب بودم تا اینکه تصمیم گرفتم عید حتما برم خونشون اما اون با دیدن من از خونه رفت بیرون.فوق العاده ناراحت شدم.تا اینکه بعد از عید برام پیامهای عاشقانه فرستاد و نهایتا یه روز گفت که دنبال یه دختر خوب میگردم کسی رو سراغ داری؟ اما چند روز بعد بنا به دلایلی نامعلوم کاملا رابطه اش رو با من قطع کرد. در این مدت مادر و خواهرش در مورد من کاملا غیر مستقیم با مامانم حرف زدند... مشکل من خیلی خیلی آزارم میده چون اولا نمیدونم چی شد که قطع رابطه کرد در صورتی که به هیچ عنوان بد رفتار نکرده بودم. دوما پدر و مادرم و خواهرانم اونو دوستش دارن اما 2 برادرم تا به حال به هیچ عنوان اجازه ورود خواستگارهایم را نمیدهند. خواستگارهای خیلی خوبی داشتم که متاسفانه همه را از دست دادم.همه ی خواهر برادرانم متاهل هستند اما در زندگی من دخالت میکنند و اجازه تصمیم گیری در مورد خواستگارهام رو ندارم.برادرانم میگن من هنوز خیلی بچه ام و باید درس بخونم درصورتی که در فامیل ما اکثر دخترها دانشجو و متاهل اند.من هم مایل به ازدواج هستم اما میترسم اینو بگم.خیلی اذیت میشم بابت این مشکلات...خیلی دوست دارم بدونم چرا پسرعمه ام عوض شد؟ دخترهای زیادی رو بهش پیشنهاد دادن اما قبول نمیکنه.آیا منو دوست داره؟ میترسم برفرض محال اگه پا پیش گذاشت مثل بقیه رد بشه در صورتی که واقعا فرد قابل اعتمادیه. چه کنم؟شبها اشک میریزم و اخیرا حساس و افسرده شدم چون میترسم خواهش میکنم جواب سوالم رو بدید. به خدا ایمیل ندارم... تورو خدا کمکم کنید.توروخدا.

 جواب:







براي نمايش ادامه اين مطلب بايد عضو شويد !
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *

اگر قبلا ثبت نام کرديد ميتوانيد از فرم زير وارد شويد و مطلب رو مشاهده نماييد !
نام کاربری :
رمز عبور :