close
تبلیغات در اینترنت
بخش مشاوره ازدواج...ایرادهای خنده دار
درخواست مشاوره و ارسال سوال الو روانشناس در اینستاگرام الو روانشناس در تلگرام
  • گروه الو روانشناس

    گروه الو روانشناس

  • اگر مدام کارهایتان را به تاخیر می‌اندازید احتمالا به این اختلال دچار هستید

    اگر مدام کارهایتان را به تاخیر می‌اندازید احتمالا به این اختلال دچار هستید

  • تازه ترين اطلاعيه سازمان نظام روانشناسي درخصوص دوره کارورزی

    تازه ترين اطلاعيه سازمان نظام روانشناسي درخصوص دوره کارورزی

  • «گل» دومین مخدر مصرفی کشور معرفی شد

    «گل» دومین مخدر مصرفی کشور معرفی شد

  • چگونه بعد از ماه رمضان چاق نشویم؟

    چگونه بعد از ماه رمضان چاق نشویم؟

بخش مشاوره ازدواج...ایرادهای خنده دار

t.me/alo_ravanshenas_ir : در تلگرام به ما بپیوندید
  • تاریخ ارسال : یکشنبه 3 ارديبهشت 1391
  • موضوعات : عقب نشینی پسر ,
  • بازدید : 263 مشاهده

سوال:

سلام

من دختری هستم ۲۶ ساله که سه سالو  نیم پیش  با معرفی یکی از آشناها با پسری آشنا ایشون دوست نامزد دختر خالم بودن  و خواسته  بودن یه دختر محجبه و خوب بهشون معرفی کنن که دختر خالم منو معرفی کرده بودن . ابتدا عکس همو دیدیم  و بعد از یکی دو ماه حضوری همدیگرو دیدیم و رابطممون شروع شد.  ایشون پسر خوب خونواده دار و مبادی آدابن به خاطر رعایت مسائل محرم نامحرمی و خیلی اخلاقای دیگه من واقعا بهشون علاقه مند شدم بهش کم کم وابسته شدم و ظاهرا اون هم همین طور.این وابستگیمو بهش منتقل کردم بهش ابراز کردم اونم  نه به شدت من اما عشقشو و علاقشو ابراز میکرد  همیشه به خاطر نجابتم حجابم اخلاقم و مهربونیم مورد تحسینش بودم بعضی وقتا اگه کمتر محبت میکرد من یکم بیشتر محبت میکردم  اونقدر شناخت داشتیم که نگفته حرفای همو میخوندیم  و کلا بسیار صمیمی. تا اینکه بعد از یه سال گفت میخواد با خونوادش در مورد من صحبت کنه اما به خاطر اینکه ما از دو شهر متفاوت بودیم اما هر دو ساکن تهران. مخالفت کردن اون گفت فعلا اصرار زیاد جایز نیست تا ببینیم چی پیش میاد.اگه اون بعضی اوقات کمتر محبت میکرد من بهش محبت میکردم .اما بعد یه مدت حس کردم باهام مثل اوایل نیستو انگار میخواد ازم دور بشه   دو ماه از هم دور شدیم  به خواست اون من زنگ میزدم اس میدادم جوابمو نمیداد یا  خاموش بود البته من به موندنش اصرارکرردم  گفتم چرا  اینجوری میکنی چی شده گفت یه مدت تنهام بذار اصلا برو دنبال زندگیت من بی پول بدبخت به چه دردت میخورم در صورتی که به خدا ازش توقعی  هم نداشتم.  وضع مالیشو هم میدونستم بعد یکی دو ماه دوری بهش اس دادم ازش دلیل خواستم اما همش بهونه های واهیو الکی از گذشته که حرف میزدم میگفت من دیگه اون آدم سابق نیستم و گذشته هامون گذشته. البته بگم که یه مقدار دم دمی مزاج و بلند پروازی هم دارن ایشون  خلاصه  بعد یکی دو هفته دوباره یه زنگ میزد حرف میزدیم.و اون میگفت تو به بودن اصرار داری من به نموندن. این اواخر همش ایراد ای خنده دار. تو سبزه ای. تو چشمات تیرست من روشن دوست دارم.بهش که میگفتم  چرا مگه من همون دختر سه سال پیش که پسندیدیش نیستم میگفت چرا هستی مهربونی با محبتی خوبی اما اون گذشته واسم گذشته در ناباوری کامل  یه روز زنگ زد گفت خواهرو مادرام میخوان ببیننت اما اگه  .اونا نپسندن همه چی تمومه  دیگه .چون  نظرشون مهمه واسم .خلاصه مادرو خواهراش دیدنم .تو راه میگفت اونجا که میری قشنگ کشفً حجاب میکنی. ببیننتا(نه به اون نمیخوامت گفتناش نه به این حرفش که دلش میخواست منو بپسندن)  خلاصه مادرو خوهراش خیلی از من خوششون اومد خودشم گفت که نظرشون رو تو مثبته  اما خودم هنوز دودلم از لحاظ قیافت   باید دماغتو عمل کنی میکنی?  موهاتم بلوند . دماغم اونقدرام بزرگ نیستشا بابا من همونیم که توو تموم این سالا پسندیدیش آخه واسه چی این حرفو میزنی؟  بعدش گفت تو چند روز تا بعد سال آقام  که اردیبهشت ۹۱ بهم فرصت بده ببینم با خودم چند چندم ؟  ازین حرفاش تا ته دلم میسوخت اما به روم نیاورم.گفت تا اردیبهشت ۹۱ازت فرصت میخوام  گفتم باشه.  یه هفته پیش اس داده که نمیدونم چرا روز به روز علاقم داره کمتر میشه( با کمال پر رویی میگه) به دلم نمیشینی هر کاری میکنم.     ترو خدا میبینین چه حرفایی میزنه؟ شما بگید چه کنم خیلی غمگینم از حرفاش بعد این  مدت. من نمیخوام از دست بدمش  واقعا دوسش دارم شما یه راهی پیش پام بذارین  من هنوزم اون دختر سه سال پیشم که اون پسندید  باور کنید به هیچ کی غیر اون حتی نمیتونم فکر کنم   آخه اون چشه؟ چرا بعد سه سال این حرفارو میزنه انگار که این همه شناخت و علاقه ارزشی نداره من باید چه کنم چه رفتاری داشته باشم؟ دوست دارم باهام مثل قبل باشه منو بخواد  به نظرتون چون از علاقه زیاد من به خودش خبر داره این حرفارو میزنه؟  خیلی درموندم خیلی ازین حرفاش دلگیرم اما واقعا دوستش دارم  الان یه هفتست نه بهش اس دادم نه زنگ دیشب یه لحظه خطشو روشن کردو باز خاموش  اما من نه اس دادم نه زنگ زدم  گاهی وقتا از غمش دوست دارم بمیرم راحت بشم تا اینقدر  غم و جای خالی همه روزای خوبمونو لمس نکنم اما بازم به خدا پناه میبرم تا آرامش بهم بده  واقعا به راهنماییتون نیاز دلرم چون هیچی نمیدونم از اینکه صبرو حوصله به خرج میدین تا جواب بدین واقعا ممنونم  التماس دعا.

اگر امکان داره سوالم رو توی سایت قرارش بدید تا نظرات دوستان هم جویا بشم

 

جواب:







براي نمايش ادامه اين مطلب بايد عضو شويد !
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *

اگر قبلا ثبت نام کرديد ميتوانيد از فرم زير وارد شويد و مطلب رو مشاهده نماييد !
نام کاربری :
رمز عبور :