close
تبلیغات در اینترنت
بخش مشاوره ازدواج...عشق یا هوس
درخواست مشاوره و ارسال سوال الو روانشناس در اینستاگرام الو روانشناس در تلگرام
  • گروه الو روانشناس

    گروه الو روانشناس

  • اگر مدام کارهایتان را به تاخیر می‌اندازید احتمالا به این اختلال دچار هستید

    اگر مدام کارهایتان را به تاخیر می‌اندازید احتمالا به این اختلال دچار هستید

  • تازه ترين اطلاعيه سازمان نظام روانشناسي درخصوص دوره کارورزی

    تازه ترين اطلاعيه سازمان نظام روانشناسي درخصوص دوره کارورزی

  • «گل» دومین مخدر مصرفی کشور معرفی شد

    «گل» دومین مخدر مصرفی کشور معرفی شد

  • چگونه بعد از ماه رمضان چاق نشویم؟

    چگونه بعد از ماه رمضان چاق نشویم؟

بخش مشاوره ازدواج...عشق یا هوس

t.me/alo_ravanshenas_ir : در تلگرام به ما بپیوندید
  • تاریخ ارسال : دوشنبه 4 ارديبهشت 1391
  • موضوعات : عقب نشینی پسر ,
  • بازدید : 357 مشاهده

سوال:

سلام

من 29 سالمه و فوق لیسانس مهندسی عمران هستم. حدود 1.5 سال پیش خواستگاری داشتم که از طرف یکی از دوستان خانوداگی معرفی شده بودند. ایشون به همراه مادر و خواهرشون اومدن منزل ما. اما رفتار مادر ایشون اصلا خوب نبود و انگار که به زور اومده باشن و 10 دقیقه نشستن و رفتن. با اینکه ما شناخت قبلی نداشتیم اما در کل اون آقا ظاهرا پسندیده بودند. ما از نظر خانوادگی و اجتماعی با هم متناسب هستیم. حدود یک ماه بعد پدر ایشون فوت کرد. ایشون در خارج ایران زندگی می کنن و دائم در حال رفت و آمد هستند بعد از مرگ پدرشون برگشتند خارج و از طریق اینترنت منو پیدا کردن و ما شروع به چت کردن کردیم و قرار بود برای ازدواج با هم بیشتر آشنا بشیم. ایشون خیلی ابراز علاقه می کرد تا اینکه بعد از مدتی به من گفت که با یک مشاور داره صحبت می کنه و اون بهش گفته که افسردگی شدید به علت مرگ پدرش گرفته و ممکنه وابستگی اش به من در اثر همین افسردگی باشه. خلاصه الان از آشنایی ما 1.5 سال می گذره و من چندین بار بهش گفتم که تکلیف من رو روشن کنه اون هم همیشه گفته که به من علاقه داره و می خواد که با من باشه اما از ازدواج می ترسه. ضمنا در این مدت 3-4 بار هم ایران اومدن و ما همدیگر رو دیدیم. این آقا 36 سالشه الان و تحصیل کرده است ظاهر معمولی داره. راستش من از نظر ظاهر از ایشون خیلی سر هستم اما این برای من موردی نبوده. اما ایشون چند بار به من گفته که می ترسم به خاطر زیبایی تو رو بخوام و این یک هوس باشه. با اینکه خوبی های منو در این مدت کاملا دیده و درک کرده و متاسفانه از علاقه من به خودش آگاه شده. هر وقت گفتم تکلیفم رو روشن کن برام دلیل اورده که ما خیلی همو نمی شناسیم و وقتی من گفتم پس تموم کنیم دوباره منو برگردونده. تا اینکه چند وقت پیش که مشاور ایشون بهشون گفته بود که شما باید یک مدت از هم بی خبر باشید و به هم فرصت بدید تا بفهمید که این عشقه یا هوس و قرار شده بود ما یک ماه با هم هیچ ارتباطی نداشته باشیم. اما دو هفته بیشتر طول نکشید دوباره ما با هم ارتباط برقرار کردیم. ایشون الان در اون کشوری که زندگی می کنند نمی تونند از طریق ازدواج همسرشون رو ببرند. در این مدت آشنایی ما هم ایشون گفت که من پذیرش از دانشگاه در اون کشور بگیرم تا اگر خواستیم ازدواج کنیم من بتونم راحت برم. اتفاقا یک ماه پیش جواب پذیرش از یک دانشگاه برای من اومد و من هم بهش گفتم اما اون گفت که اگر تو بیای اینجا و ما از نزدیک بیشتر با هم آشنا بشیم خیلی خوب می شه و شرایط زندگی من رو اینجا هم خواهی دید. اما من بهش گفتم که اصلا تنها حاضر نیستم از ایران خارج بشم و خانواده ام اجازه نمی دن. به هر حال من الان دیگه نمی دونم چه کنم و واقعا خسته شدم دیگه. هر وقت حرف جدی می شه می گه که ما با هم تفاوت داریم دو زندگی جدا داریم . و حتی مسائلمون هم متفاوته. این حرفا برای من معنی نداره اصلا دو خواهر و برادر هم در یک خانواده با هم فرق دارن. اون کلا از اول در مورد زندگیش در اونجا برای من زیاد حرف نزده.از طرفی هم نمی تونه از من جدا بشه. گاهی فکر می کنم که من رو می خواد که فقط تنهایی اش رو پر کنه نمی دونم دیگه کلافه شدم خودش می گه من هر وقت در این مورد فکر می کنم نمی تونم تصمیم بگیرم و اینکه می گه من خیلی می ترسم. به نظر شما من باید چه کنم. می دونم که به احتمال زیاد خواهید گفت رابطه رو قطع کنم و بگم اگر می خواد رسما اقدام کنه به هر حال سپاسگزارم از لطف شما و ممنون می شم که سریع پاسخ من رو بدهید


 

جواب:







براي نمايش ادامه اين مطلب بايد عضو شويد !
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *

اگر قبلا ثبت نام کرديد ميتوانيد از فرم زير وارد شويد و مطلب رو مشاهده نماييد !
نام کاربری :
رمز عبور :