close
تبلیغات در اینترنت
بخش مشاوره ازدواج...بهش احساسم رو گفتم
درخواست مشاوره و ارسال سوال الو روانشناس در اینستاگرام الو روانشناس در تلگرام
  • گروه الو روانشناس

    گروه الو روانشناس

  • اگر مدام کارهایتان را به تاخیر می‌اندازید احتمالا به این اختلال دچار هستید

    اگر مدام کارهایتان را به تاخیر می‌اندازید احتمالا به این اختلال دچار هستید

  • تازه ترين اطلاعيه سازمان نظام روانشناسي درخصوص دوره کارورزی

    تازه ترين اطلاعيه سازمان نظام روانشناسي درخصوص دوره کارورزی

  • «گل» دومین مخدر مصرفی کشور معرفی شد

    «گل» دومین مخدر مصرفی کشور معرفی شد

  • چگونه بعد از ماه رمضان چاق نشویم؟

    چگونه بعد از ماه رمضان چاق نشویم؟

بخش مشاوره ازدواج...بهش احساسم رو گفتم

t.me/alo_ravanshenas_ir : در تلگرام به ما بپیوندید
  • تاریخ ارسال : چهارشنبه 6 ارديبهشت 1391
  • موضوعات : عقب نشینی پسر ,
  • بازدید : 361 مشاهده

سوال:

سلام

دختری25 ساله هستم که علاقه ی زیادی به پسر خاله ام دارم حدود ده ساله که ایشون منو ندیده! اما من همیشه پیگیر وضعیت ایشون از طریق دیگر افراد فامیل بطور غیر مستقیم بودم از این جهت هر روز علاقه ی من بیشتر میشد اما پسرخاله ام هیچ احساسی نسبت به من نداشت که شاید یکی از دلایلش ندیدن من باشه!من از طریق اینترنت تونستم ایدی یاهو ایشون رو پیدا کنم و چند بار براشون پیام بزارم بعد از یکی دوبار که با ایشون چت کردم شماره تلفنشونوو به من دادن و از طریق اس ام اس با هم در ارتباط بودیم البته بدون اینکه منو بشناسن!به سایت شما پیام دادم و درخواست کمک کردم که آیا خودمو معرفی کنم یا نه اما متاسفانه جوابی نگرفتم به همین خاطر خودم تصمیم گرفتم این کارو بکنم که ایشون به شدت جا خوردن و اولین حرفشون این بود که شما که شماره ی خونه رو داشتید چرا تماس نگرفتید با مادرم صحبت کنید!من خیلی از این حرفشون جا خوردم و دنیا رو سرم خراب شد!بعد گفتن که اینهمه سال منو ندیدن و هیچی از من یادشون نیست بعد از تمام شدن صحبت ها!با یک وقفه ی چندین ساعته اس ام اس دادن که شرایط ازدواج ندارم شما چطور؟!منم از این حرفشون بیشتر ناراحت شدم و ازشون خواستم که در این مورد با کسی صحبت نکن ایشون هم قبول کردن و بعد بنده خداحافظی کردم و متقابلا ایشون!الان اصلا حس خوبی ندام و از یه طرف پشیمونم که اینکارو کردم چون این موضوع برای خانواده ام اصلا قابل هضم نیست و از طرف دیگه خوشحالم که بالاخره احساسمو نسبت به ایشون گفتم، بعد از آشنایی بیشتر با ایشون احساس دوست داشتنم بیشتر هم شده،سطح خانوادگی هر دوی ما تقریبا در یک حد بود من واقعا انتظار چنین برخوردی رو نداشتم دوست داشتم بعد از یه مدت رابطه ی دوستانه و بسیار پاک و سالم با ایشون اگر مشکلی پیش نیومد با هم ازدواج کنیم با وجود این اتفاقی که افتاد من هنوزم دوست دارم که با ایشون ازدواج کنم چون از همه نظر برای من ایده ال هستند از شما میخوام که منو راهنمایی کنید و بگید چطور از راه صحیح به هدفم برسم

 

جواب:







براي نمايش ادامه اين مطلب بايد عضو شويد !
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *

اگر قبلا ثبت نام کرديد ميتوانيد از فرم زير وارد شويد و مطلب رو مشاهده نماييد !
نام کاربری :
رمز عبور :