close
تبلیغات در اینترنت
بخش مشاوره ازدواج...نمیدونم چه کاری درسته؟
درخواست مشاوره و ارسال سوال الو روانشناس در اینستاگرام الو روانشناس در تلگرام
  • گروه الو روانشناس

    گروه الو روانشناس

  • اگر مدام کارهایتان را به تاخیر می‌اندازید احتمالا به این اختلال دچار هستید

    اگر مدام کارهایتان را به تاخیر می‌اندازید احتمالا به این اختلال دچار هستید

  • تازه ترين اطلاعيه سازمان نظام روانشناسي درخصوص دوره کارورزی

    تازه ترين اطلاعيه سازمان نظام روانشناسي درخصوص دوره کارورزی

  • «گل» دومین مخدر مصرفی کشور معرفی شد

    «گل» دومین مخدر مصرفی کشور معرفی شد

  • چگونه بعد از ماه رمضان چاق نشویم؟

    چگونه بعد از ماه رمضان چاق نشویم؟

بخش مشاوره ازدواج...نمیدونم چه کاری درسته؟

t.me/alo_ravanshenas_ir : در تلگرام به ما بپیوندید
  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 21 ارديبهشت 1391
  • موضوعات : عقب نشینی پسر ,
  • بازدید : 389 مشاهده

سوال :

سلام.

من دختری 21 ساله هستم.از 19سالگی با پسری که 8 سالی از من بزرگتر بود و اون موقع مدرس یکی از دروس دانشگاهم بود آشنا شدم. اوایل طوری رفتار میکرد که میگفتم هیچ مردی تا به اونروز مثل ایشون عاشقی نکرده.از اونجایی که مادرم هم در جریان رابطه پاکم بود نگرانی نداشتم تا اینکه بعد از مدتی مادرم که دید بحثی از ازدواج نشده من را مجبور به اتمام رابطه کرد و من هم که خیلی منطقی بودم دیدم حق با مادرمه و قبول کردم.بگذریم از اینکه چقدر برای نرفتنم گریه کرد و با مادرم صحبت کرد.اما من اینجا بود که فهمیدم بهش شدیدا علاقه مند شدم و نمیتونم ترکش کنم اونهم بعد از 8ماه و علی رغم تلاشم او هم متوجه عشق من شد.از اون به بعد رابطمون مخفی از ماردم ادامه پیدا کرد ولی باز بحثی از ازدواج نشد....وقتی برای اولین بار غرورم رو شکستم و باهاش درباره ازدواج صحبت کردم ...خانوادشو بهونه کردالان نزدیک به 2 سال داره از رابطمون میگذرهو بخاطر علاقه شدیدی که بهش داشتم توی این 2 ماهه اخیر باهاش رابطه داشتم.نمیدونم نمیدونم نمیدونم به بن بست خوردم نمیدونم چه کاری درسته از طرفی شدیدا بهش علاقه دارم از طرفی این همه فکر و خیال داره جلوی روند پیشرفتمو میگیره از طرفی دوست ندارم به نطر دختر احمقی بیام که یه مرد داره به راحتی ازش استفاده میکنه و اصلا هم دوست ندارم که عشقم اون مرد باشه چون من خیلی قبولش داشتم و ...الان که دانشجوی سال سوم پزشکی هستم حس میکنم اندازه دوستام درسم خوب نیست.. و این به خاطر مشغولیت فکریمه ولی اون هنوزم دوسم داره و هنوز نگفته که منو نمیخواد یا باهام ازدواج نمیکنه فقط میگه مشکل دارم خانوادم. از طرفی میترسم اگه بگم یا ازدواج یا من نیستم ترکم کنه در صورتی که تا حالا بارها وقتی من ترکش کرده بودم برگشته سراغم و گفته که خیلی دوسم داره حتی قبل از اینکه باهاش رابطه داشته باشم هم همینطور بوده ولی از اونجاییکه الان وضع فرق کرده و منم مقالات زیادی درباری پسرها خوندم که بعد از رابطه عوض میشن میترسم حالا درخواستمو بگم خدایا....میگه هنوزم عین قبل عاشقه و چه بسا بیشتر ولی من حس بدی دارم چکار کنم؟ من ندونسته پامو تو این اوضاع نداشتم که حالا بخواین مثل یه دختر ساده راهنماییم کنین بکنم؟

 

جواب:







براي نمايش ادامه اين مطلب بايد عضو شويد !
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *

اگر قبلا ثبت نام کرديد ميتوانيد از فرم زير وارد شويد و مطلب رو مشاهده نماييد !
نام کاربری :
رمز عبور :