close
تبلیغات در اینترنت
بخش مطالب روانشناسی عمومی...فرشته کوچولو
درخواست مشاوره و ارسال سوال الو روانشناس در اینستاگرام الو روانشناس در تلگرام
  • گروه الو روانشناس

    گروه الو روانشناس

  • اگر مدام کارهایتان را به تاخیر می‌اندازید احتمالا به این اختلال دچار هستید

    اگر مدام کارهایتان را به تاخیر می‌اندازید احتمالا به این اختلال دچار هستید

  • تازه ترين اطلاعيه سازمان نظام روانشناسي درخصوص دوره کارورزی

    تازه ترين اطلاعيه سازمان نظام روانشناسي درخصوص دوره کارورزی

  • «گل» دومین مخدر مصرفی کشور معرفی شد

    «گل» دومین مخدر مصرفی کشور معرفی شد

  • چگونه بعد از ماه رمضان چاق نشویم؟

    چگونه بعد از ماه رمضان چاق نشویم؟

بخش مطالب روانشناسی عمومی...فرشته کوچولو

t.me/alo_ravanshenas_ir : در تلگرام به ما بپیوندید

درِ مطب دکتر به شدت به صدا درآمد.

دکتر گفت در را شکستی! بیا تو.

در باز شد و دختر کوچولوی نه ساله ای که

خیلی پریشان بود به طرف دکتر دوید و گفت :

آقای دکتر! مادرم! مادرم! و در حالی که نفس نفس

میزد ادامه داد : التماس میکنم با من بیایید،

مادرم خیلی مریض است. دکتر گفت :...

باید مادرت را اینجا بیاوری، من برای ویزیت

به خانه کسی نمیروم. دختر گفت : ولی دکتر،

من نمیتوانم، اگر شما نیایید او میمیرد! و اشک

از چشمانش سرازیر شد.


دل دکتر به رحم آمد و تصمیم گرفت همراه او برود.

دختر، دکتر را به طرف خانه راهنمایی کرد،

جایی که مادر بیمارش در رختخواب افتاده بود.

دکتر شروع کرد به معاینه و توانست با آمپول و قرص،

تب او را پایین بیاورد و نجاتش دهد. او تمام شب

را بر بالین زن ماند، تا صبح که علایم بهبودی در او دیده شد.

زن به سختی چشمانش را باز کرد و از دکتر

به خاطر کاری که کرده بود تشکرکرد.

دکتر به او گفت : باید از دخترت تشکر کنی،

اگر او نبود حتماً میمردی!

مادر با تعجب گفت : ولی دکتر، دختر من سه سال

است که از دنیا رفته! و به عکس بالای تختش اشاره کرد.

پاهای دکتر از دیدن عکس روی دیوار سست شد.

این همان دختر بود! یک فرشته کوچک و زیبا...