درخواست مشاوره و ارسال سوال الو روانشناس در اینستاگرام الو روانشناس در تلگرام درخواست مشاوره و ارسال سوال الو روانشناس در اینستاگرام الو روانشناس در تلگرام

روان شناسی اسلامی...روان درمانی و معنویت

t.me/alo_ravanshenas_ir :تلگرام " اَلو روانشناس "
  • تاریخ ارسال : یکشنبه 05 شهريور 1391

انسان باید جهان را از نو شناسایی کند...

 

 

اهمیت معنویت و رشد معنوی در انسان، در چند دهه گذشته به صورتی روز افزون توجه روانشناسان و متخصصان بهداشت روانی را به خود جلب کرده است. پیشرفت علم روانشناسی از یک سو و ماهیت پویا و پیچیده جوامع نوین از سوی دیگر، باعث شده است که نیازهای معنوی بشر در برابر خواسته ها و نیازهای مادی قد علم کنند و اهمیت بیشتری بیابند. چنین به نظر می رسد که مردم جهان، امروزه بیش از پیش به معنویت و مسائل معنوی گرایش دارند و روانشناسان و روان پزشکان نیز به طور روزافزون در می یابند که استفاده از روش سنتی و ساده برای درمان اختلالات روانی کافی نیست.

از سوی دیگر سازمان جهانی بهداشت در تعریف ابعاد وجودی انسان، به ابعاد جسمانی و روانی اجتماعی و معنوی اشاره می کند و بعد چهارم، یعنی بعد معنوی را نیز در رشد و تکامل انسان مطرح می سازد.

در آستانه قرن بیست و یکم، انسان به نقشه کامل ساختار ژنتیکی بشر دست یافته و ادعا می شود که تا پنجاه سال آینده، کلیه بیماری های ژنتیکی مهلک، شناخته و ریشه کن خواهند شد و احتمالا در آینده بسیار نزدیک، بشر قادر خواهد بود انسان بسازد، اما سوال این است که خلق دوباره انسان به دست انسان، چه نتایجی در بر خواهد داشت؟ افزایش طول عمر انسان از ۸۰ سال به ۱۰۰ سال و ۲۰۰ سال و ازدیاد جمعیت به صورت انفجارآمیز، چه وضعیتی را در جهان به وجود خواهد آورد؟ این سوال ها تنها از آینده نگری از نوع علمی تخیلی ناشی نمی شود، بلکه به تجزیه و تحلیل فلسفی، اخلاقی و معنوی نیاز دارد.

انسان باید جهان را از نو شناسایی کند. باید درکی دقیق و عمیق از طبیعت، محیط زیست و کهکشان و خلقت به دست آورد. اینجاست که بعد معنوی انسان خودنمایی می کند.

هرگاه ماهیت معنوی انسان و نقش روان درمانی در رشد معنوی انسان بخواهد مورد بررسی قرار گیرد لازم است هدف روان درمانی که همانا درمان مشکلاتی که ماهیت عاطفی دارند می باشد که البته این درمان براساس روش های روان شناختی که به وسیله یک فرد متخصص که با بیمار، ارتباط حرفه ای خاص ایجاد می کند، اجرا می شود، بررسی گردد.

از سوی دیگر برخی از روانشناسان (شهیدی، ۱۳۸۰، وون، ۱۹۹۳) معنویت را عنوان تلاش دائمی بشر برای پاسخ دادن به چراهای زندگی تعریف کرده اند. به عبارت واضح تر، استفاده بهینه از قوه خلاقیت و کنجکاوی برای یافتن موجود مرتبط با زنده ماندن و زندگی کردن و در نتیجه، رشد و تکامل بخش مهمی از معنویت را تشکیل می دهد.

● روان درمانی و معنویت:

هرگاه معنویت بخواهد نقش خود را در مواجهه درمانی به طور کامل ایفا کند، باید دیدگاه یا رویکردی وجود داشته باشد که به درمانگر کمک کند تا بتواند این نقش را به درستی درک کند. بدون تردید هر درمانگری برای خودش دیدگاه هایی در زمینه معنویت دارد. در این موضوع نکته این است که درمانگر چگونه می تواند در تجربه معنوی مراجعان در طول زندگی آنان و در اتاق درمان حضور پیدا کند. موضع خاصی که درمانگر اتخاذ می کند، به این سوال که کدام رویکرد را باید پذیرفت، پاسخ نمی دهد. (البته این هم راه حلی است که درمانگر با افراد و مراجعین متعلق به مذهب خودش کار کند و به این ترتیب نقشی شبیه به نقش یک هدایت کننده معنوی داشته باشد.)

درمانگر انعطاف پذیر که در یک چارچوب مذهبی کار می کند می تواند کنکاش ها و فراز و نشیب های معنوی مراجعان خود را به خوبی درک کند. اما هر قدر هم که درمانگر مذهبی، انعطاف پذیر باشد بازهم اشکال پیش می آید، برای مثال، یک درمانگر مسیحی را در نظر بگیرید که با بلاتکلیفی های زیر مواجه شود؛

۱) مراجعین درگیر بت پرستی یا شرک شده اند.

۲) مراجعین به طالع بینی، جادو، خرافات و مانند اینها علاقه مندند.

۳) مراجعین به فکر سقط جنین افتاده اند.

۴) مراجعین به تناسخ روح اعتقاد پیدا کرده و مدعی اند که قبلا چند بار به دنیا آمده و در این جهان زندگی کرده اند.

۵) مراجعین حضور خویشاوندان مرده خود را در اتاق درمان احساس می کنند.

هریک از این پدیده ها یا همه آنها ممکن است برای درمانگر مسیحی بسیار مذهبی، مشکلاتی به وجود آورند. می توان تصور کرد که برای درمانگران بودایی، هندی، یهودی و دیگر مذاهب نیز مشکلات مشابهی پیش آید. در این موارد، رویکرد فلسفی مشهور به پدیدارشناسی، یک راه حل ارائه کرده است (پدیدارشناسی، مکتبی فلسفی است که در آن اعتقاد بر این است که “دانش و درک قابل اعتماد، به وسیله بررسی و توصیف تجربه های انسان، از اشیای پیرامون او به دست می آید.”) پدیدارشناسی با تجربه های ما از واقعیت و نه خود واقعیت، سر و کار دارد.

نتیجه اینکه در چارچوب دیدگاه پدیدارشناختی من نمی توانم بگویم احساس یا تجربه شما، اشتباه یا غیرواقعی است. من فقط به عنوان درمانگر می توانم بگویم تجربه شما (مراجع) تجربه ای غیر معمولی است و نتایج آزارنده ای خواهد داشت.

پس دیدگاه پدیدارشناختی، عمیقا برای واقعیت دیگران، احترام قائل است. چالش درمانگر این است که مراجع خود را در کشف واقعیت خصوصی او همراهی کند که در این صورت به ناچار جهان بینی او بر مراجع تاثیر می گذارد.

از سوی دیگر روان درمانی هستی گرا (وجودی) نوعی رویکرد درمانی است که بر مسائلی که در وجود فرد ریشه دارند، تمرکز می کند، هستی گرایی یا وجودگرایی، فلسفه ای است که هدف آن درک یا روشن کردن تجربه “بودن در جهان هستی” است. بنابراین، کانون توجه آن، نحوه بودن فرد و حالت کیفی رابطه انسان با خود، دیگران و جهان مادی است.روانکاوی به نام فرانکل که هستی گرا بود، رویکرد درمانی خود را لوگوتراپی یا معنا درمانی نامید. او مدت سه سال در بازداشتگاه آشویتس و داخائو زندانی بود.

در همان جا بود که فهمید “فقط کسانی می توانستند زنده بمانندکه به آینده می اندیشیدند و هدفی در آینده داشتند و در جستجوی یافتن معنایی در آینده بودند (فرانکل ۱۹۷۸ :۱۳۵) فرانکل معتقد بود که یک خلاء وجودی در قلب زندگی قرن بیستم وجود دارد که فقط می تواند توسط خداوند پر شود. “درباره احساس بی معنایی به خودی خود نیز می توان گفت که نوعی ناامیدی وجودی و پریشانی معنوی است تانوعی اختلال عاطفی یا بیماری روانی” (۱۹۷۸ :۱۳۴) فرانکل مذهب را یک پدیده انسانی قلمداد می کرد و معتقد بود که مذهب، نتیجه چیزی است که “من آن را انسانی ترین پدیده انسانی، یعنی “اراده برای کسب معنا” می دانم و ما می توانیم بگوییم که مذهب برای ارضای آنچه اکنون می توانیم آن را “اراده ای برای کسب معنای نهایی” بنامیم ظهور کرده است” (۱۹۷۸:۱۵۳)

● نقش دعا در روان درمانی:

در کتابی که توسط انجمن روان شناختی آمریکا به چاپ رسیده است. ریچاردز و برگین (۱۹۹۷) نوعی راهبرد معنوی برای استفاده در مشاوره و روان درمانی مطرح می کنند. این راهبرد چیزی نیست جز دعا کردن برای مراجعین و ترغیب آنان به دعا کردن درباره مشکل خود.صرف نظر از هر معنایی که دعا برای درمانگر دارد، دعا برای درمانجو ممکن است معناهای کاملا متفاوتی داشته باشد.معنای دعا برای مراجع، با هر آنچه که این عمل برای مشاور معنا می دهد، می تواند بسیار متفاوت باشد.مثلا می تواند دعا کند در هنگام احساس اضطراب یا دعا کردن قبل از جلسه درمان و ... باشد.

در فرآیند روان درمانی، به نظر می رسد که ترغیب مراجعین به دعا کردن، رابطه درمانی را تغییر دهد و آن را شبیه به راهنمایی معنوی سازد و در عین حال ممکن است برای مراجعینی که گرایش های مذهبی دارند، بسیار مناسب هم باشد.در عین حال شواهدی نشان می دهد که دعا می تواند تاثیر مثبتی بر سلامتی شخص هدف دعا داشته باشد، به این ترتیب حال که می دانیم دعا، نتایج سودمندی دارد، آیا منصفانه است که آن را رد کنیم؟
 
 
- رسالت

 

 

مطلب مرتبط :

روان‏درمانى و معنويت
عبور از مرز ميان درمان و مذهب(1)

   

مقدمه
بسيار گفته مى‏شود كه مشاوره و روان درمانى با معنويت ارتباط ندارد؛ زيرا در تصويرى كه بسيارى از درمانگران سعى دارند از روان‏درمانى به جهان ارائه دهند، معنويت جايگاهى ندارد. حتى گروهى به پيروى از فرويد ترجيح مى‏دهند مذهب يا تجربيات معنوى را به كلى از حوزه‏ى توجه خويش خارج سازند. در اكثر برنامه‏هاى آموزشى مشاوره و روان‏درمانى، هيچ اشاره‏اى به مسائل مربوط به معنويت، به عنوان بخشى از زندگى انسان و عاملى مهم در سلامت روان افراد، ديده نمى‏شود، با آنكه مدارك پژوهشى بسيار مبنى بر اثربخشى عنصر مذهب و تجربيات معنوى در درمان وجود دارد و نيز بسيارى از درمانگران كارآموز براى گذراندن واحدهاى درسى در زمينه‏ى معنويت و كاربرد آن در درمان مشتاق هستند.

اگرچه هم درمانگران و هم درمان‏پذيران، مانند ساير افراد، معنوياتى را تجربه مى‏كنند، ليكن اكثر درمان‏پذيران معمولاً چيزى در مورد اين موضوعات با درمانگران مطرح نمى‏كنند و به نظر مى‏رسد درمانگران نيز توجهى به مسائل معنوى آنها مبذول نمى‏دارند، در حالى كه فرايند درمان در مواقعى مى‏تواند جلوه‏هايى از معنويت را نمايان سازد.

ويليام‏وست(2) سعى دارد در كتاب روان‏درمانى و معنويت روان‏درمانگران و مشاوران را ترغيب كند تا رابطه بين تجربيات معنوى و تأثرات درمانى را مدنظر قرار دهند. با تكيه بر مطالب اين اثر، در واقع مى‏توان به درمان به منزله‏ى فرايندى معنوى نگريست و از اين نحوه‏ى گزينش در روان‏درمانى سود جست.

مؤلف ضمن بررسى رابطه‏ى بين معنويت و مكاتب عمده‏ى درمان، تمايز بين جهت دهى معنوى و درمان‏هاى خاص را آشكارا مشخص مى‏سازد. او با ارائه‏ى رهنمودهاى عملى براى استفاده‏ى درمانگران، راه را به سوى افزايش آگاهى ايشان نسبت به مسائل معنوى مى‏گشايد تا بتوانند برخى مداخله‏هاى معنوى و مذهبى را در خلال درمان به كار گيرند.

«كتاب روان‏درمانى و معنويت» طرح پژوهش‏هاى اخير مولف و آميختن آنها به مثال‏هايى از برخى از تك بررسى‏هاى منتخب او، مطالب را ملموس و قابل فهم بيان مى‏دارد و بدين ترتيب دستوركارهايى كاربردى و عملى ارائه مى‏دهد.

اين كتاب به بررسى شيوه‏هايى مى‏پردازد كه درمانگران مى‏توانند با به كاربستن آنها به رابطه‏ى درمان خود با درمان‏پذيران ابعاد معنوى ببخشند. هرچند مولف در اين كتاب از برخى عقايد و تجربيات مذهبى خودش هم سخن گفته، ليكن براين ادعاست كه كوشيده است تأثيرات هشيارانه‏ى اين عقايد را بر نوشته‏هايش به حداقل برساند تا كتاب بر دين يا باورهاى به خصوصى تكيه نداشته باشد و بتواند مورد استفاده‏ى همگان قرار گيرد. مؤلف با اينكه تحت‏تأثير عقايد يونگ و تعاملات بين شخصى قرار دارد، ولى تلاش كرده است مطالب كتابش را به چنين قالب‏هايى منحصر نسازد. هم‏چنين او به اذعان خودش در كار درمان، به برخى مفاهيم عميق روان تحليلگرى چون انتقال و فرافكنى تكيه دارد و در تحرير اين كتاب به ديدگاه تحليلى صرف بسنده نكرده است. در واقع وى با طرح رشته‏اى پرسش‏هاى اساسى از درمان‏پذيران موضع انسان گرايانه‏اى را به نمايش مى‏گذارد، مثلاً از او مى‏پرسد: «ماجراى زندگى تو چيست؟ تو چگونه آن را تجربه مى‏كنى؟ و چه مسائلى در زندگى تو باعث شده كه به درمانگر مراجعه كنى؟» بين جهت دهى معنوى و درمان همپوشى‏هاى گسترده‏اى وجود دارد و اين كتاب از موضع روان درمانگرى به صورتى به رشته تحرير درآمده است كه معنويت را نيز دربر گيرد.

هرچند مطالعه‏ى اين كتاب براى روان‏درمانگران و مشاوران ضرورى است، مى‏تواند براى عموم متخصصان علوم انسانى و اجتماعى و افرادى كه مشاغل مذهبى و مشاغل مربوط به خدمات بهداشتى، روانى و اجتماعى دارند و نيز كارآموزان اين حرفه‏ها حاوى نكات قابل تامل باشد.

ويليام وست، استاد بخش مطالعات مربوط به مشاوره در دانشگاه منچستر آمريكا است. وى در حال حاضر در كميته‏ى پژوهش و ارزيابى انجمن مشاوران انگليسى نيز فعاليت دارد و آثار زيادى در زمينه‏هاى درمانگرى انسان گرايانه، معنويت و مذهب و همچنين پژوهش‏هاى كيفى متعددى پديد آورده است.

وى در اين كتاب درباره‏ى دو عنوان معنويت و روان‏درمانى به تفصيل سخن گفته است كه در ادامه به پاره‏اى مباحث آن اشاره مى‏شود:

معنويت چيست؟
به نظر مى‏رسد «معنويت» از آن دست واژه‏هايى است كه مانند «عشق» براى بسيارى از مردم از اهميت زيادى برخوردار است؛ اما بيان معناى دقيق آن برايشان آسان نيست. توصيف معنويت در قالب محدود واژه‏ها نمى‏گنجد؛ گويى در بيان مفهوم آن يا كلمات مناسب وجود ندارد، يا واژه‏ها براى توصيف آن نارساست يا حتى واژه‏هاى مناسب براى بيان چنين مفاهيم بلندى موجود نيست. مولف در بيان معنويت، آن را از مذهب جدا مى‏سازد.

در اواسط دهه 1980 گروهى از پژوهشگران در دانشگاه پپردين(3) تحت سرپرستى پرفسور الكينز(4) معنويت را از ديدگاهى انسان گرايانه و پديدار شناختى، بررسى كردند كه البته دقيقا به رويكرد همين كتاب نزديك است. آنها مفاهيمى را كه مردم از «معنويت» مى‏شناسند گردآورى كردند و در نهايت تعريف زير را ارائه دادند:

«معنويت كه ريشه در واژه لاتين «اسپيريتوس» به معنى «نفس حيات» دارد، يك شيوه بودن و تجربه كردن (زندگى) است. اين شيوه حاصل آگاهى از بعدى فراتر است و با ارزش‏هاى قابل تشخيص به خصوصى در رابطه با خود، ديگران، طبيعت، زندگى و هر چيز ديگرى كه غايى دانسته شود مشخص مى‏شود».

مقايسه اين تعريف با تعريف ارائه شده توسط هاردى،(5) بنيانگذار و اولين مدير «واحد تحقيقات تجربه‏ى مذهبى» در آكسفورد در سال 1969 جالب به نظر مى‏رسد. يكى از طرح‏هاى مهم كار هاردى گردآورى اطلاعات دسته اول از تجربيات مذهبى هزاران نفر از مردم بود. او نتيجه‏ى كارش را اين‏گونه بيان كرد:

به نظر مى‏رسد مشخصه‏هاى عمده تجربيات مذهبى و معنوى انسان در احساسات او نسبت به يك حقيقت فراتر نشان داده مى‏شود كه غالبا در اوان كودكى آشكار مى‏شوند؛ احساسى مبنى بر اين كه «چيزى ديگر» به جز خود فرد وجود دارد و احساس نياز به شخصيت بخشيدن به اين وجود به عنوان يك ربّ و برقرارى يك ارتباط من ـ تو با او از طريق دعا كردن.

هر دو تعريف پيش‏گفته به بعد فراتر اشاره دارند و هر دو از نوعى كمال يا غايت سخن مى‏گويند، هر چند كه هاردى در تعريف خود گامى فراتر برداشته و از يك «ربّ» نام برده است. هاردى دعا كردن را مجراى ارتباط با اين «ربّ» مى‏داند.

مشاوره و روان درمانى به عنوان حرفه‏هاى معنوى
مشاوره و روان درمانى با معنويت و مذهب يكى نيستند. اين اشتباه است كه مذهب را پديده‏اى روان شناختى تلقى كنيم و يا تصور كنيم مذهب به تمام پرسش‏هاى روان درمانى پاسخ مى‏دهد. آنچه درمان‏پذيران بدان نياز دارند بيش از يك آيه از قرآن و سخنى از انجيل و يا، تمرين مراقبه‏هاى بودايى و موعظه‏هاى معنوى است.

آنچه در اين كتاب جالب به نظر مى‏رسد نگريستن به مشاوره و روان درمانى به عنوان حرفه‏هايى معنوى است. اين موضوع مى‏تواند به سه شكل مختلف تعبير شود. اول آنكه، درمانگران مى‏توانند به كار خود به مثابه حرفه‏اى معنوى بنگرند؛ دوم آن كه درمان‏پذير مى‏تواند درمان را فرايندى معنوى بداند؛ و سوم آنكه به برخى يا همه آنچه در يك اتاق درمان مى‏گذرد به منزله‏ى فرايندى معنوى نگريسته شود.

كتاب حاضر در نه فصل تنظيم شده است. موضوعات و مباحث مطرح شده در اين فصل‏ها عبارتند از:

فصل 1، دربر گيرنده خلاصه‏اى از اكثر مطالب عمده‏ى كتاب و ازجمله ماهيت معنويت و رابطه‏ى بين تجربيات مذهبى و عرفانى است. ديدگاه منفى فرويد نسبت به مذهب و همچنين علت نياز درمانگران به دريافت آموزش درخصوص مواجهه با مسائل معنوى بررسى شده است. در اين فصل همچنين وضعيت كنونى كليساها در بريتانيا به اختصار بررسى گرديده و سپس مطالبى در مورد اهميت اشكال سنتى شفا دادن آورده شده است.

فصل 2، بر درمان و معنويت تمركز دارد. ابتدا مقدمه‏ى تاريخى مختصرى از روند شكل‏گيرى و گسترش روان درمانى و مشاوره از زاويه‏ى ريشه‏هاى مذهبى مطرح شده است. سپس مكاتب عمده درمان، مانند روش‏هاى فرويد و يونگ، درمان‏هاى شناخت - رفتار گرايانه و انسان گرايانه، روش‏هاى روان‏شناسى بين فردى، رويكردهاى گزينشى و التقاطى، درمان‏هاى بين فرهنگى و درمان‏هاى مذهبى و ارتباط آنها با معنويت مورد بررسى قرار گرفته است و آن گاه درباره‏ى يافته‏هاى كنونى پژوهشگران در مورد ايمان درمانگران سخن گفته شده است.

فصل 3، در بردارنده برخى از مباحث كنونى درباره‏ى درمان است. نخست با تكيه بر محدوده‏ى درمانگرى مادى يا دنيوى، به بررسى امكانات و موقعيت‏هايى پرداخته كه معنويت در اختيار ما قرار داده است و سرانجام در اين مورد بحث كرده كه آيا مى‏توانيم درمان را هم فرايندى معنوى بدانيم.

فصل 4، موقعيت امروزى مذهب را در بريتانيا به تصوير كشيده است و مسائلى را همچون زوال يافتگى اشكال سنتى مذهب، گسترش بنيادگرايى، جنبش‏هاى مذهبى نو، معنويت عصر جديد، و معنويت خود محور تشريح كرده است. در پايان اين فصل در مورد برنامه‏هاى خوديارى با تأكيد بر جنبه‏هاى معنوى صحبت شده است.

فصل 5، به بررسى تجربيات معنوى در درمان اختصاص يافته است و از تأثيرات فضاى درمان به عنوان فضايى معنوى و تجلى‏گاه معنويت در افراد سخن گفته شده است.

فصل 6، درمان گران را به مواجهه با معنويت و موضوعات درباره‏ى آن مانند بيدارى و ظهور معنوى فراخوانده و درباره‏ى مسائلى نظير ارزيابى و انتقال متقابل سخن گفته است. پس از آن به بيان اهميت تحول معنوى درمانگران پرداخته و براى نمونه به يك تك بررسى از تحول معنوى يك روان درمانگر اشاره كرده است. سپس به نحوه‏ى بررسى جنبه‏هاى روانى ـ معنوى افراد پرداخته و سرانجام اين فصل با مرورى مختصر بر ارزش ديدگاه‏هاى پديدار شناختى و هستى گرايانه در كار درمانى پايان يافته است.

فصل 7، ادامه‏ى مباحث گذشته است كه به ترغيب براى مواجهه با معنويت پرداخته و برخى از مداخلات معنوى را كه درمانگران مى‏توانند به كار بندند توضيح داده است و به موقعيت‏هاى متناقص با اين مداخلات و مسائل مربوط به نظارت و سرپرستى كه در اين گونه موارد در خلال درمان پيش مى‏آيد، اشاره كرده است. سپس پنج مورد از تك بررسى‏هاى خود مؤلف عنوان شده كه نحوه‏ى به كارگيرى برخى مداخلات معنوى و دست يافتن به فهم و بينش معنوى را در خلال درمان شرح داده است.

فصل 8، به هجده مورد از انتقادهاى عمده كه بر استفاده از معنويت، مذهب و كاربرد آنها در درمان وارد شده پاسخ داده است.

فصل 9، كه فصل خلاصه و نتيجه‏گيرى كتاب است به موضوعاتى درباره آينده‏ى درمان، به عنوان يك فعاليت معنوى تخصيص يافته و مسائلى از جمله وجوه تشابه و افتراق جهت‏دهى معنوى و درمان و چگونگى مواجهه‏ى درمانگران با كليت وجود افراد، مورد بحث قرار گرفته است.

در پايان موضوعِ بسيار ضرورى معضلات و مسائل درمان و معنويت مدنظر قرار گرفته و مسائل اخلاقى و محدوديت‏هاى مربوط به آن مطرح شده‏است. سرانجام كتاب با ارائه‏ى دستور كارى براى ايجاد تغيير و تأثيرات گسترده‏تر آن به پايان رسيده است.

 

 

- حوزه: دكتر محمد خدايارى‏فرد - استاديار دانشكده روان‏شناسى و علوم تربيتى دانشگاه تهران

--------------------------------------------------------------------------------


1 . Willam West (2000), Psychotherapy & Spirituality, Crossing the line between therapy and religion, First Published, London, Sage Publications.


2. William West


3 . Pepperadine


4 . Elkins


5 . Hardy