درخواست مشاوره و ارسال سوال الو روانشناس در اینستاگرام الو روانشناس در تلگرام درخواست مشاوره و ارسال سوال الو روانشناس در اینستاگرام الو روانشناس در تلگرام
  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 09 شهريور 1391

از خود بيگانگى«alienation»، يكى از مهم ترين مسائل انسان شناختى است كه ...

 

 

 

... در رشته هاى گوناگون علوم انسانى از جمله جامعه شناسى، روان شناسى، فلسفه و حتى روان پزشكى مورد توجه قرار گرفته است.

مفهوم از خودبيگانگى
واژه «alienation» كه در زبان فارسى غالبا به «از خودبيگانگى» ترجمه شده است، در فلسفه غرب سابقه طولانى دارد. ريشه اين اصطلاح كلمه لاتينى «alius» به معناى «ديگر» است. پسوندen در زبان لاتينى صفت ساز است. بنابراين، «alien» به معناى منسوب به ديگرى است. از صفت alienفعل alienate ساخته شده است، به معناى «از آنِ شخص ديگر كردن» يا به عبارت واضح تر، «انتقال به غير». سپس از اين كلمه، اسم فعل alienationبه معناى «انتقال به غير» (اليناسيون) ساخته شده است. مورد استعمال اصلى آن مناسبات حقوقى است به معناى سلب حقى از يك شخص و انتقال آن به شخصى ديگر. اما با گذشت زمان، اين مفهوم آن قدر توسعه پيدا كرده، كه در جامعه شناسى، روان شناسى، فلسفه و حتى روان پزشكى كاربرد دارد. در روان شناسى و روان پزشكى، اليناسيون عبارت است از حالت ناشى از اختلال روانى يا به اصطلاح، «روانى» بودن. البته اين معنا نيز با مفهوم حقوقى كلمه ارتباط دارد؛ زيرا از يك سو بيمار روانى، شخصى است كه سلامت عقل خود را از دست داده است (عقل از او سلب شده است)، و از سوى ديگر، قانون پاره اى از حقوق چنين شخصى را سلب مى كند و به ولىّ يا وارث او انتقال مى دهد. اين همان مفهوم قضايى «حجر» است. بنابراين، «فرد الينه» از جهت قضايى معادل «محجور» خواهد بود.


مقدمه :


    ازویژگی های عصرجدید، جریان سریع ودرعین حال پیچیده تحولات می باشد. این سرعت وپیچیدگی دربعضی موارد موجب محدود شدن قدرت تحلیل وبازشناسی رویدادها می گردد. یکی ازمشکلات جدید ونیمه پنهان بشردردوران پیشرفت تکنولوژی وبه تبع آن ارتباطات، بحران هویت است . به عقیده محققان علوم اجتماعی، انسان نوین درمیان شهرهای بزرگ وانبوه ارتباطات ، بخشی ازحقیقت وجودی خویش را ازدست داده است واحساس تعلق به جایی نداشته ودرخود نمی بیند ؛ به عبارتی دچار«ازخود بیگانگی» یا «بی هویتی» شده است. توجه به این نکته که آغازاین بحران ازدوره نوجوانی وجوانی بوده واهمیت ندادن به آن، باعث تا ثریا کج رفتن شخصیت فرد می گردد، ضرورت بررسی مسئله هویت در نوجوانان وجوانان را بیش ازپیش روشن می سازد. در ميان موجودات ملموس و محسوس جهان ما، اين فقط انسان است که مي تواند هويت واقعي خود را دگرگون سازد، تعالي ببخشد و يا آن را به رکود و سقوط مبتلا سازد. همچنين اين فقط انسان است که مي تواند هويت واقعي خويش را با علم آگاهانه ي حضوري بيابد يا از خود غافل شود، خود را فراموش کند، هويت واقعي خود يعني روح انساني خود را بفروشد و از خود بيگانه شود.

ريشه هاي اوليه ي مسأله ي «از خود بيگانگي» را بايد در تعاليم اديان آسماني جستجو کرد؛ اين اديان آسماني هستند که بيش تر و پيش از هر متفکر و مکتبي، مسأله را با بيانهاي گوناگون مطرح کرده، نسبت به آن هشدار داده، نمودهاي آن را بيان کرده و براي پيشگيري و درمان آن راه حلهاي عملي ارائه کرده اند. با اين همه، در مباحث علوم انساني و اجتماعي نوعا طرح و تبيين مفهوم از خود بيگانگي به صورت فني و علمي به برخي از دانشمندان سده ي هيجدهم و نوزدهم ميلادي به ويژه هگل، فوئر باخ و مارکس نسبت داده شده است. وجه مشترک اين سه متفکر در زمينه رابطه ي دين و از خود بيگانگي، آن است که هر سه، دين را موجب از خود بيگانگي بشر مي دانند و معتقدند که فقط زماني بشر خويشتن خويش را باز مي يابد که دين را کنار نهد؛ و دست کم تا دين بر انديشه ي بشري حاکم است، از خود بيگانگي گريبانگير آدمي است؛  و اين سخن دقيقا نقطه ي مقابل بينش اديان آسماني و به ويژه اسلام و قرآن در مسأله ي از خود بيگانگي است.

 

قرآن و مسأله ي از خود بيگانگي


پيش از ورود به بحث، يادآوري اين نکته ضروري است که طرح مسأله ي از خود بيگانگي بستگي تام به تصويري دارد که در مکتبهاي مختلف نسبت به انسان و حقيقت و هويت او ارائه مي شود و بررسي اين تصوير در مکاتب مختلف، از حوصله ي اين نوشتار بيرون است. از اين رو، فقط اشاره مي شود که در بينش قرآني حقيقت انسان را روح جاودانه او تشکيل مي دهد که از خدا نشأت گرفته و به سوي او باز مي گردد و انسان هويت «از اويي» و «به سوي اويي» (انا لله و انا اليه راجعون) دارد. از سوي ديگر، زندگي واقعي انسان در سراي آخرت است که با تلاش مخلصانه و همراه با ايمان خود در اين دنيا، آن را بنا مي نهد. بنابراين، مسأله ي از خود بيگانگي از ديدگاه قرآن را بايد در اين چارچوب مورد توجه قرار داد.
دومين نکته شايان توجه در اين خصوص آن است که نامگذاران مسأله ي از خود بيگانگي، انسان و زندگي وي را در زندگي دنيوي و نيازهاي مادي و احيانا نيازهاي معنوي وي در چارچوب زندگي دنيوي خلاصه کرده اند و به همه ي ابعاد اين مسأله از منظر دنيوي نگريسته اند. علاوه بر آن که برخي از آنها با پذيرش مباني فلسفي ماده گرايانه، به تناقضي آشکار دچار شده و با وجود نفي هرگونه امر غير مادي، بر هويت انساني و ارزشهاي معنوي و ايده آلهاي انساني تأکيد کرده اند؛ افزون بر آن ابعاد معنوي و روحي انسان را تا حد اموري مادي تقليل داده و به کلي صورت مسأله را نادرست و وارونه مطرح کرده اند و در چنين فضايي آنچه مورد غفلت واقع شده است هويت واقعي انسان است و در واقع تئوري از خود بيگانگي آنان خود مصداق و نيز علت از خود بيگانگي است.
قرآن مجيد، بارها نسبت به غفلت از خود و سرسپردگي انسان نسبت به غير خدا، هشدار داده است و از بت پرستي، پيروي از شيطان و هواي نفس و تقليد کورکورانه از نياکان و بزرگان، نکوهش کرده است.سلطه ي شيطان بر انسان و هشدار نسبت به آن نيز بارها و بارها در قرآن مجيد مطرح گرديده و بر خطر انحراف انسان در اثر وسوسه ي شياطين انس و جن تأکيد شده است. مفاهيم ياد شده در فرهنگ بشري و بينش اسلامي، مفاهيمي آشنا و قابل هضم و درک هستند، هر چند اگر به آنها از زاويه ي مسأله ي از خود بيگانگي نگريسته شود، جلوه اي تازه مي يابند. ولي مفاهيمي از قبيل خود فراموشي، خود فروشي و خود زياني که در برخي از آيات شريفه آمده است، مفاهيم مهم ديگري هستند که تأمل بيش تري را مي طلبند و دقت انسان را بر مي انگيزند. مگر مي شود انسان از خود غافل شود و خود را فراموش کند يا آن که خود را بفروشد؟! مگر خود زياني هم ممکن است؟ انسان زيان مي کند و زيان او به معني از دست دادن امکاناتي است که در اختيار دارد؛ اما خود زياني چه مفهومي مي تواند داشته باشد و چگونه انسان در ذات خويش دچار زيان مي شود؟! قرآن مجيد در اين زمينه مي فرمايد:
«و لا تکونوا کالذين نسوا الله فأنساهم أنفسهم»و همانند آنان نباشيد که خدا را فراموش کردند و خدا هم آنان را نسبت به خودشان دچار فراموشي کرد.
و در جاي ديگر مي فرمايد:
«بئسما اشتروا به انفسهم» آنچه که خود را به آن فروختند بد چيزي است.
همچنين در آيه دوازدهم و بيستم از سوره ي انعام مي فرمايد:
«الذين خسروا أنفسهم فهم لا يومنون»
آنان که دچار خود زياني شدند پس آنان ايمان نمي آورند.
نکته ي شايان توجه، تفاوت اساسي مسأله ي از خود بيگانگي در بينش قرآن با بينش بنيانگذاران اين نظريه (هگل، فوئرباخ و مارکس) است. همان طور که گذشت، در اين سه نظريه، دين يکي از عوامل از خود بيگانگي به شمار مي آيد و راه نجات بشر از مسأله ي از خود بيگانگي، زدودن دين از زندگاني انسان دانسته مي شود. ولي در بينش قرآني، مسأله دقيقا بر عکس اين قضيه است؛ انسان تا به سوي خدا حرکت نکند خود را نيافته و گرفتار از خود بيگانگي است. در ادامه ي بحث، بار ديگر به اين موضوع باز خواهيم گشت و به گونه اي ديگر به اين مسأله خواهيم نگريست.
به هر حال، از خود بيگانگي در منظر قرآن يک حالت رواني و فکري است که داراي لوازم، نمودها و آثاري است. انسان از خود بيگانه که ديگري را خود مي پندارد، به طور طبيعي، هويت ديگري را هويت خود مي پندارد و اين هويت ديگر هر چه باشد، انسان از خود بيگانه، تصويري متناسب با آن، از خود خواهد داشت. اين هويت و تصوير ديگر، در اغلب موارد، هويت و تصويري است که بر اساس جهان بيني انسان از خود بيگانه شکل گرفته است. (6)

خسران نفس
مقوله «از خود بيگانگي»، پديده جديدي نيست كه توسط دانشمندان غربي شناخته شده باشد، بلكه قرآن كريم در بيش از هزار سال پيش به اين موضوع اشاره كرده و در موارد متعددي به آن پرداخته است. در قرآن مي خوانيم:
«الذين خسروا انفسهم فهم لايؤمنون» (انعام- 20)
كساني كه «خود» شان را زيان كرده اند، ايمان نمي آورند.
در آيه شريفه ديگري، خداوند در توصيف حال كساني كه در برابر دعوت انبياء و فرستادگان الهي، طريق انكار و عصيان را برگزيدند مي فرمايد:
«قد خسروا انفسهم.» (اعراف- 53)
«خود» شان را زيان (ضرر) كردند.
علامه طباطبايي (ره) در ذيل اين آيه و توضيح اين عبارت چنين اظهارنظر مي كنند:
«به قيمت جان و گوهر ذات خود ضرر كردند، چون دين خود را لهو و لعب گرفته؛ انكار حق را بر تسليم در برابر حق ترجيح دادند...» (ترجمه الميزان، ج 8، ص 168)
البته قرآن كريم به اين اندازه نيز اكتفا نمي كند و در آيات ديگر، «خسران نفس» (يا همان «ازخود بيگانگي») را بزرگ ترين خسران ها و زيانكاري ها معرفي مي فرمايد:
«قل ان الخاسرين الذين خسروا انفسهم.» (زمر-15)
بگو به راستي زيانكاران واقعي كساني هستند كه «خود» را باخته اند.
علامه طباطبايي(ره) در الميزان، توضيحات زير را در تبيين اين آيه كريمه ارائه نموده اند:
«كلمه «خسر» و «خسران» هر دو به معناي از دست دادن سرمايه است، يا همه اش و يا بعضي از آن.»
«خسران نفس» به معني آن است كه آدمي نفس خود را در معرض هلاكت و بدبختي قرار دهد، به طوري كه استعداد كمالش از بين برود و سعادت به كلي از او فوت شود.
«... كفر و شرك همان خسران حقيقي است.»
بنابراين، خسران حقيقي آن است كه انسان، «سرمايه انساني» خويش را از دست بدهد و با آن بيگانه بشود. عالي ترين سرمايه انسان نيز چيزي جز اعتقاد به «توحيد» نيست.
تا اينجا مي توان دريافت كه حكومت «خود» طبيعي بر «خود» ملكوتي، همان خسران نفس و آشكارترين خود فراموشي است. انسان دراين حال، «ناخود» («خود» طبيعي) را خود مي پندارد، به گفته مولوي:

اي كه در پيكار «خود» را باخته
ديگران را تو ز «خود» نشناخته
استاد مطهري دراين خصوص اشاره مي كنند:
«... انسان احياناً «خود» را با «ناخود» اشتباه مي كند و «ناخود» را «خود» مي پندارد و چون «ناخود» را «خود» مي پندارد، آنچه به خيال خود براي خود» مي كند، در حقيقت براي «ناخود» مي كند و «خود» واقعي را متروك و مهجور و احياناً منسوخ مي سازد.» (سيري در نهج البلاغه، ص308)
تشبيه و تفسير مولوي در ابيات زير با كلام وي مطابقت دارد:

در زمين ديگران خانه مكن
كار خود كن كار بيگانه مكن
كيست بيگانه، تن خاكي تو
كز براي اوست غمناكي تو
تا تو تن را چرب و شيرين مي دهي
گوهرجان را نيابي فربهي
گرميان مشك، تن را جا شود
وقت مردن گند آن پيدا شود
مشك را بر جان بزن بر تن ممال
مشك چه بود نام پاك ذوالجلال 

 نظراسلام درباره ازخود بیگانگی چیست
خودباختگی از بدترین دردهایی است که گریبانگیر انسان می شود. اگر انسان قدر خود را نداند،ارزش ندارد. به تعبیر قرآن اگر انسان خود را ببازد، مانند قمار بازی است که تمام اموالش را باخته است و دیگر هیچ ندارد و در مرحلهء آخر خود را هم می بازد:
خود را باختند>.
خود باختگی در دوری از خدا است . انسانی که از خدا غافل است ، در خسران به سر می برد.
اگر انسان از خدا غافل بشود، از خود هم غافل می شود؛ مثلاً انسانی که دزدی می کند و داخل خانهء مردم می شودو اموال را به غارت می برد، خود را می بازد و جانش را در خطر می اندازد و هویت خود را از دست می دهد و همه ءگناهان همین پیامد را دارند و هویت انسان را عوض می کنند. به ظاهر او را انسان می بینی ، اما در باطن درنده و حیوان خطرناکی است که باید از او پرهیز کنند. علی 7تعبیر جالبی دربارهء معاویه دارد:
پاک کنم تا ناخالصی ها بیرون آید>.
انسان در اثر غفلت از خدا و دوری از معنویات و فرورفتنی در گناهان ، هویت خویش را از دست می دهد و لذادر روایات آمده است که پیامبر فرمود:
در مقابل خود فراموشی و غفلت از خدا، ذکر است . ذکر یعنی توجه قلبی به خدا، و چون نماز بهترین یاد خدا است ، انسان در نمازی که با حضور قلب و معرفت باشد، خود را پیدا کرده و به خود واقعی دست می یابد ووقتی خود را یافت و به حقیقت خود توجه کرد، هویت انسانی خود را پیدا می نماید و به تمام معنا انسان می شود، اماانسان هایی که در گناه و شهوت و غفلت غوطه ور هستند، گرچه به ظاهر انسان اند، ولی در حقیقت همان گونه که درروایت پیامبر6آمده بود، از انسانیت به دورند.
(پـاورقی 1.بحارالانوار، ج 7 ص 89)


در اين قسمت به بررسي برخي از نمودهاي از خود بيگانگي مي پردازيم:

نمودهاي از خود بيگانگي


برهم خوردن تعادل روحي


اگر انسان از خود بيگانه شد و عنان اختيار خويش را در دست ديگري نهاد، به دو دليل تعادل خويش را از دست مي دهد:
نخست آن که، حرکتهاي آن ديگري چون با مقتضاي ساختار وجودي او سازگار نيست، دچار عدم تعادل مي شود. ديگر آن که، آن ديگري، موجودهاي متعدد و متنوعي را در بر مي گيرد. آن ديگري حتي اگر نوع خاصي از موجودات باشد و به عنوان مثال، انسانهاي ديگر باشند، افراد متعدد و متنوعي دارد. اين موجودات مختلف يا افراد متعدد، خواستهاي متضاد و دست کم مختلف دارند و تعادل انسان از خود بيگانه را به هم مي زنند. قرآن مجيد که انسان مشرک را از خود بيگانه، مي داند، مي فرمايد:
«ءأرباب متفرقون خير أم الله الواحد القهار» (7)
آيا خداوندان پراکنده بهترند يا خداي يگانه ي چيره بر همه.
و نيز مي فرمايد: «ضرب الله مثلا رجلا فيه شرکاء متشاکسون و رجلا سلما لرجل هل يستويان مثلا...»  خداوند مثلي زده است: مردي که چند (خواجه) بدخو و ناسازگار در او شريک باشند و مردي که از آن يک مرد است، آيا اين دو در مثل برابرند؟ و نيز مي فرمايد: «لا تتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبيله»  به دنبال راههاي ديگر [به جز راه توحيد که راه مستقيم است] نرويد که شما را از راه خدا جدا و پراکنده سازد.

 

بي هدفي و بي معياري


بنابر آنچه گذشت، انسان از خود بيگانه دچار بي هدفي مي شود. در واقع، او خود به صورت معقول و حساب شده هدفي را بر نمي گزيند و در زندگي و رفتار خود سرگردان است. از ديدگاه قرآن، منافقان، که جمعي از خود بيگانه اند، اين گونه توصيف مي شوند:
«مذبذين بين ذلک لا الي هؤلاء و لا الي هؤلاء و من يضلل الله فلن تجد له سبيلا»
بين خدا و غير خدا سرگردان اند نه با گروه مؤمنان و نه با گروه کافران (يکسو و يکدل) اند و هر که را خدا گمراه کند برايش راهي نيابي.
چنين انساني به بيان حضرت علي - عليه السلام - مصداق و مورد «يميلون مع کل ريح» (به هر سو که باد مي وزد ميل مي کنند) هستند و جز آن ديگري - که گفته شد متعدد و متشتت است - معياري ندارند و تعدد آن بيگانه ها، بي معياري و بي هدفي را برايشان به ارمغان مي آورد.

عدم آمادگي و قدرت بر تغيير وضعيت


انسان از خود بيگانه، که خود را ديگري پنداشته و از خود واقعيش غافل است، يا در اثر مطلوب پنداشتن وضيعت فعلي اش حاضر به هيچ گونه تغيير در وضعيت خويش نيست و در برابر آن مقاومت مي کند و يا به دليل غفلت از خود و وضعيت مطلوب، در انديشه ي تغيير وضعيت نيست و در نتيجه، قدرت بر تغيير وضعيت ندارد؛ و چون همه اينها در اثر انتخاب و اختيار آگاهانه اوست، مورد نکوهش قرار مي گيرد. آيات فراواني که ضمن نکوهش از کفار و منافقان راه هدايت آنان را بسته شده و تداوم گمراهي شان را حتمي مي داند - مانند: «و من يضلل الله فما له من هاد» و هر کس را که خدا گمراه سازد هيچ هدايتگري برايش نيست - گوياي همين حقيقت است.
و در جاي ديگر مي فرمايد:
«ومن أظلم ممن ذکر بآيات ربه فأعرض عنها و نسي ما قدمت يداه انا جعلناه علي قلوبهم أکنه أن يفقهوه و في آذانهم وقرا وان تدعهم الي الهدي فلن يهتدوا اذا أبدا»
و چه کسي ستمکارتر از آن است که به آيات خداوندگارش پند داده شود، پس، از آن روي گرداند و آنچه را انجام داده (از کارهاي زشت) فراموش کند. به راستي که ما بر دلهاشان پوششهايي نهاديم تا آن (قرآن) را در نيابند و در گوشهاشان گراني نهاديم (تا آن را نشنوند) و اگر آنان را به راه راست و رهنمود خدا بخواني هرگز هدايت نشوند.
در ادامه خواهيم گفت که فراموش کردن اعمال گذشته و عدم بازنگري نسبت به آنها، عامل مهمي براي از خود بيگانگي است. در اين آيه نيز ناتواني اصلاح وضعيت و عدم قدرت بر تغيير، به عنوان نمودي براي از خود بيگانگي مطرح شده است.

اصالت ماده و ماديات


چنان که گذشت، هويت واقعي انسان را بعد روحاني و فراحيواني او تشکيل مي دهد؛ ولي اگر انسان خود را ديگري پنداشت، طبيعي است که هويت آن ديگري را، هويت خود مي پندارد. به بيان قرآن، انسانهاي از خود بيگانه، همواره حيوانيت را به جاي خود واقعي خويش مي نشانند و چون حيوانيت به جاي انسانيت نشست ديگر چنين پنداشته مي شود که هر چه هست همين جسم و تنعمات مادي است. پس انسان چيزي نيست جز همين جسم مادي و غرايز حيواني، و جهان وي نيز چيزي جز جهان مادي نيست. در چنين شرايطي، انسان از خود بيگانه مي گويد: «ما أظن الساعه قائمه»  گمان نمي کنم قيامتي در کار باشد. و مي گويد: «ما هي الا حياتنا الدنيا نموت و نحيي و ما يهلکنا الا الدهر» زندگي جز همين دنيا نيست، که مي ميريم و زنده مي شويم و چيزي جز روزگار، ما را هلاک نمي کند.
در اثر چنين بينشي، نيازهاي چنين انساني نيز نيازهاي حيواني مي شود: خوراک، پوشاک و بهره مندي از ديگر لذايذ دنيوي: «والذين کفروا يتمتعون و يأکلون کما تأکل الانعام»  (آنان که کافر شدند همانند چارپايان مي خورند و از لذائذ دنيوي بهره مي گيرند). چنانکه کمال او همين بهره وريهاي مادي و کمالات دنيوي مي شود و با رسيدن به همين لذايذ دنيوي فرحناک مي شود: «و فرحوا بالحياه الدنيا»

عدم بهره گيري از عقل و دل


کسي که دچار از خود بيگانگي مي شود گاه شيطان، گاه حيوان، گاه موجود ديگري را خود مي پندارد و تسليم او مي شود و خود را در همين دنيا و لذات آن خلاصه مي کند. در نتيجه، ابزارهاي شناخت عقلاني و قلبي انساني خود را، مهر کرده و راههاي شناخت حقيقت را بر خود مي بندد.
«ذلک بأنهم استحبوا الحياه الدنيا علي الآخره و أن الله لا يهدي القوم الکافرين * أولئک الذين طبع الله علي قلوبهم و سمعهم و أبصارهم و أولئک هم الغافلون»
زيرا آنان زندگي دنيا را بر آخرت ترجيح داده و برگزيدند و خدا گروه کافران را هدايت نمي کند. آنان کساني هستند که خدا بر دلها و گوش و چشمهايشان مهر نهاده و آنان خود، غافلانند.
اين مهر بر قلب و گوش و چشمان نهادن، با انتخاب زندگي حيواني و حرکت در آن مسير حاصل مي شود و اينها همه نتيجه ي انتخاب زندگي حيواني است و به همين دليل، چنين انساني از حيوان پست تر است: «أولئک کالأنعام بل هم أضل أولئک هم الغافلون»؛ زيرا حيوانات، حيوانيت را انتخاب نکرده اند بلکه حيوان خلق شده اند؛ حرکت آنها در مسير حيوانيت، از خود بيگانگي نيست ولي انسان، که انسان خلق شده است، اگر حيوانيت را برگزيد از خود بيگانه شده است:

از خود بيگانگي و توحيد ناب


ممکن است گفته شود انسان مؤمن نيز خدا را بر خود حاکم مي داند، خواست او را خواست خود مي داند و هر چه او مي گويد عمل مي کند و نقطه ي اوج توحيد و ايمان، سراپا تسليم خدا شدن و به کلي خود را فراموش کردن است. پس انسان موحد هم از خود بيگانه است. ولي چنانکه قبلا اشاره شد انسان هويتي خدايي دارد که از او نشأت گرفته و به سوي او باز مي گردد، حقيقت و هويت او عين ربط به خداست، و تسليم خدا شدن عين باز يافتن خويش است. خدا اصل ماست و ما با تسليم خدا شدن، اصل خويش را باز مي يابيم.
هر کسي کو دور ماند از اصل خويش
باز جويد روزگار وصل خويش
«انا لله و انا اليه راجعون» ما از آن خدائيم و به سوي خدا رهسپاريم. اگر خود را بيابيم خدا را مي يابيم، اگر تسليم او شديم و خدا را يافتيم خود را يافته ايم. «در دو چشم من نشستي که از من من تري»
با اين ديد، حديث شريف «من عرف نفسه فقد عرف ربه» هر کس خود را شناخت خدا را شناخت و آيه شريفه: «ولا تکونوا کالذين نسوا الله فأنساهم أنفسهم» معني و مفهوم جديدي نيز مي يابد.
اين نکته نيز شايان اهميت است که در برخي از آيات، از اهتمام دادن به خود نکوهش شده است؛ که مقصود، اهتمام به خود حيواني و غفلت از آخرت و بد گماني نسبت به وعده هاي خداوند است؛ مانند آيه شريفه:
«و طائفه قد أهتمهم أنفسهم يظنون بالله غير الحق ظن الجاهليه» و گروهي در انديشه (زندگي دنيوي و جان) خويشتن بودند و به خداوند گمان ناروا، گماني متناسب با دوران جاهليت داشتند.

از خود بيگانگي فرهنگي - اجتماعي (فقدان هويت اجتماعي)


از خود بيگانگي، هم فردي است و هم اجتماعي. آنچه گذشت، مربوط به از خود بيگانگي فردي بود، ولي گاه جامعه اي از خود بيگانه مي شود و جامعه اي ديگر را خود مي پندارد. در اينجا نيز، هويت جامعه ي ديگر را هويت خود مي پندارد و جامعه ي ديگر را اصل قرار مي دهد. تز کساني (مانند تقي زاده) که مي گفتند: راه پيشرفت جامعه ي ايراني ما، آن است که سراپا فرنگي شويم؛ آن بود که جامعه ي ما را از خود بيگانه کنند. امثال او که به جامعه ي غرب اصالت مي دهند، درد غرب را، درد جامعه خود و درمان غرب را درمان جامعه ي خود مي پندارند. وقتي غرب مسأله اي را درد به شمار نياورد، آنها مي گويند اين مهم نيست، زيرا در غرب هم چنين است بلکه بايد چنين باشد و مقتضاي يک جامعه ي پيشرفته اين است و چنين مسأله اي نشان پيشرفت تلقي مي شود.
وقتي سخن از مشکلات و مسائل اجتماعي و فرهنگي مي رود، آنچه را در غرب به عنوان مشکل اجتماعي مطرح کرده اند، مشکل جامعه خود مي پندارد و وقتي مي خواهد معظلي را حل کند، به دنبال راه حلهاي غربي مي رود و آنها را دربست مي پذيرد و ارائه مي دهد. حتي اگر گفته شود شايد جامعه ي ما با جامعه ي غرب متفاوت باشد، مي گويد: تاريخ را تکرار نکنيد، آنها تجربه و خطا را انجام داده اند. نقش ارزشها، باور داشتها، سنت ديني و حتي سنت ملي را در شناخت جامعه، مسائل اجتماعي، بحرانها و راه حلها ناديده مي گيرد.
جوامعي که ديگري را به جاي خود مي نشانند، در فرهنگ آن جامعه ي ديگر هضم مي شوند؛ انتخاب و اقتباس نمي کنند، کپي مي گيرند، فعال نيستند، منفعل محض هستند. اقتباس، جايي است که خودي فرض شود، فرهنگ خودي مطرح باشد، مقايسه اي صورت گيرد و بهترين انتخاب شود. ولي اگر جامعه اي از خود بيگانه شد، به فرهنگ خودي پشت پا مي زند، همه را ناديده مي گيرد و خود باخته مي شود. يکي از کارهايي که جوامع استکباري مي کنند همين است که يک جامعه را از خود بيگانه مي کنند. وقتي جامعه اي از خود بيگانه شد، نياز به تهاجم فرهنگي نيست. در حالت تفاهم فرهنگي هم، فرهنگ بيگانه کپي مي شود.

 


مسئله بحران هویت :
    یکی ازمسائل عمده ای که درسال های پس ازانقلاب شکوهمند اسلامی بویژه درسال های اخیرتوسط مسئولان وسیاست گذاران فرهنگی مطرح بوده، مسئله بحران هویت می باشد. این بحران، چالش ها وآسیب های جدی را درشکلگیری هویت اصیل اسلامی وایرانی جوانان به وجود آورده است. تقابل زندگی مدرن با سنتها، آن چنان روند شتاب آلودی به خود گرفته است که فرصت جایگزینی فرهنگی وشکل گرفتن ساختارها ونهادهای منطبق برمقتضیات زمانی وفرهنگ بومی را سلب کرده است. به گونه ای که افراد جامعه وبخصوص نوجوانان وجوانان، شرایط دشواری را ازلحاظ اجتماعی شدن و فرهنگ پذیری تحمل می نمایند وبا نوعی نابهنجاری )Abnormality( ویا حتی بی هنجاری)Anomie( دست به گریبان هستند که نتیجه آن بروز بحران هویت است . گرایش به مدهای غربی، مصرف مواد مخدر، منفعل بودن، کم توجهی وکم علاقگی به مسائل دینی، ازخود بیگانگی نسبت به خود وپیرامون وهزاران مورد دیگر، ازمظاهرازخود بیگانگی ووجود بحران هویت دربین جوانان است. تمام این مسائل، مصداقی ازبحران هویت درمیان افراد جامعه وبه ویژه جوانان می باشد که می توان یکی ازدلایل به وجود آمدن چنین شرایطی را افزایش وبسط ارتباطات فراملی توسط وسایل ارتباط جمعی وبه وجود آمدن نوعی تضاد وتعارض درفرآیند فرهنگ پذیری وایجاد تعارض نقشها درافراد دانست. به نظراریکسون محقق اسکاندیناویایی، حل بحران هویت دربرابرسردرگمی نقش، عمده ترین تکلیف یک نوجوان است؛ زیرا زمانی که سایه یاس وناامیدی ازآینده ای مبهم برزندگی جوان گسترانیده شده باشد، بروز هررفتاری ازطرف وی قابل پیش بینی خواهد بود. نتیجه نهایی آن نیزغوطه ورشدن جوان دربحرانی است که ازآن به بحران هویت یاد می کنیم. شاید درگذشته با توجه با ساختارجوامع سنتی، هویت افراد به قبیله یا روستایی که درآن به دنیا آمده بودند، وابستگی بسیار داشت ، ولی با پیدایش آثار صنعتی شدن و نیز پیشرفت در عرصه ارتباطات ، نیازها و انتظارت جدیدی شکل گرفت که فرآیند شکل گیری هویت در جوانان را دگرگون ساخت . ناهماهنگی بین شتاب پیشرفت فناوری و تطابق افراد با تحولات جدید ، تعارض و در نتیجه بحران را در پی داشته است. متاسفانه عده کثیری ازجوانان بدون توجه به ارزشهای فکری و فرهنگی، دچارسردرگمی شده، خود وهویت اصیل خود را فراموش کرده اند. نشانه ها وشاخصه هایی که درزندگی فردی واجتماعی انسان نقش محوری داشته وارزشهای جوامع انسانی براساس آن تعریف وشناسایی می شوند را ازدست داده اند، اموری را به عنوان شاخصه ومعرف شخصیت وهویت خویش، اتخاذ کرده ومی کنند که ثبات واستقرارنداشته وهرروزرنگ عوض کرده، حالت تغییرودگرگونی دارند. متاسفانه برخی ازجوانانی که خود را فراموش کرده اند، فرهنگ بیگانه درتمام زوایای زندگی شان سایه افکنده است .


    هویت وبحران هویت
    هویت درلغت یعنی هستی، وجود وحقیقت شیء یا شخص که مشتمل برصفات جوهری است وآنچه که موجب شناسایی یک شیء یا شخص می شود. دراصطلاح عبارت است ازمجموعه ویژگی ها ومشخصات فردی واجتماعی واحساسات واندیشه های مرتبط که فرد آنها را ازطریق توانایی کنش متقابل با خود وبا یافتن تصوراتی ازخود به دست می آورد ودرجواب سوال«من کیستم ؟» ارائه می دهد. به طورکلی، آگاهی فرد ازوجود خود یکی ازمشخصه های مهم هویت است. با توجه به ابعاد گسترده هویت، میتوانیم موضوعات متعدد را ازیکدیگرتفکیک نماییم: «هویت فردی» به مشخصاتی اشاره دارد که فرد به عنوان یک شخص منحصربه فرد ومتفاوت ازسایر افراد جامعه، آنها را به خود منتسب می کند. درهویت فردی، «من» درمقابل دیگران قرارمی گیرد وتفاوت هایی که فرد با دیگران دارد، آشکار می شود وباعث احساسات وعلایق خاصی درفرد می گردد. درکنارآن «هویت جنسی» قراردارد. «هویت اجتماعی» یک فرد به ویژگی ها واندیشه هایی اشاره می کند که فرد آنها را ازطریق اشتراک اجتماعی وعضویت درگروه ها ومقولات اجتماعی کسب می کند. این گروه ها ومقوله ها شامل نژاد، مذهب، قومیت، ملیت، جنسیت وغیره می شود. «هویت ملی» به مشخصات وویژگی هایی گفته می شود که یک جامعه را ازجوامع دیگرمتمایزکرده ودر جامعه نوعی انسجام کلی ایجاد می نماید. ازنظرعلوم اجتماعی زبان مشترک ، دین مشترک وآداب وسنن مشترک، عناصراصلی هویت ملی را تشکیل می دهد. «هویت فرهنگی» احساس تعلق به جامعه است، به طوری که دررفتارتاثیرگذاشته واعضای یک گروه را ازاعضای دیگرگروه ها متمایزمی نماید. به عبارت دیگر، هویت فرهنگی احساس همبستگی به جامعه وفرهنگ آن است ،به طوری که دررفتاراعضا تاثیرگذارد. فرد درمقابل هنجارها وارزش های جامعه خود احساس تعهد وتکلیف کرده، درامورمختلف آن مشارکت جسته وانتظارات جامعه را ازخود پاسخ می دهد. درتوضیح «هویت دینی» باید گفت که هویت هر کسی که درهرکجای عالم خاکی زندگی می کند، درچارچوب مفاهیم والای مذهبی باید جستجووارزیابی شده ومعنی پیدا کند. جوان برای هویت یابی خود، حضورجهان بینی ونقش آن را درزندگی فردی واجتماعی خود، مد نظرقرارداده، درنتیجه مسیرترقی و تکامل به سوی اهداف متعالی را درسرلوحه عملکرد روزانه خود قراردهد.
    با توجه به اصول وارزشهای دینی، انواع هویت ها به دودسته مطلوب ومذموم ، تقسیم می شوند. ویژگی هایی که درتعامل مستقیم با ارزشهای دینی قرارداشته باشند، مورد تائید ومطلوب است وباید درصدد تقویت وگسترش آن برآمد. اما موضوعاتی مانند دامن زدن به مسائل قومی ونژادی که درتضاد وتقابل با ارزشهای دینی، قراردارند، اعتباری نداشته وباید ریشه کن شود. با توجه به شناختی که ازهویت به دست آوردیم، می توانیم بحران هویت را با این عبارات تبیین کنیم. بحران هویت عبارت است ازناتوانایی نوجوان وجوان درقبول نقشی که جامعه ازاوانتظاردارد. بحران هویت، بحران شخصیت وروحیات را به همراه خواهد داشت. این بحران غالبا با حس ازخود بیگانگی شدید، فقدان قدرت ونا امنی همراه است. بحران هویت نوعی اختلال وازخود بیگانگی است که فرد با خود، دیگران وجامعه دارد. بحران هویت شخص را درارتباطات فردی واجتماعی دچاربیگانگی می سازد. دراین هنگام فرد به شیئی تبدیل می شود که قدرت ارزیابی ازخویشتن خویش وارتباط متقابل با اجتماع را ازدست داده ودیگرنمی تواند جایگاه ومنزلت خود را دقیقا ارزیابی نماید ونمی داند چه پیوندهایی رشته ارتباطی اورا به خود وجهان خارج(جامعه) متعلق می سازد؟ نمی داند چه نقش ها ووظایفی درقبال خود وجامعه دارد؟ ودرنهایت نسبت خود را با گذشته، حال وآینده به درستی تشخیص نمی دهد ونمی شناسد. درجامعه شناسی، بحران هویت به معنای گسستن انسان ازجامعه، خانواده، قوم، تاریخ، فرهنگ، واحد اجتماعی مربوطه وبسیاری ازمولفه ها وشاخص های هویتی است. درروان شناسی، بیگانه شدن انسان با خویشتن خویش را معنی می دهد ودرسطح ملی به معنای بیگانه شدن انسان با واحد اجتماعی مربوطه می باشد. دردین که هویت واقعی ومحور اصیل زندگی درست را قرارگرفتن درصراط الهی می داند ، بحران هویت به معنای بیگانه شدن وغفلت ازخداوند است .


    دوره نوجوانی :
    ازآنجا که بحران هویت ازسال های نوجوانی آغاز می شود، لذا شناخت شاخصه های اساسی این دوره بسیاربا اهمیت است. برخی دوره جوانی را دوران پختگی یا مرحله ای که استعدادها وتوانایی های بالقوه آدمی به رشد کامل می رسند، می نامند و معتقدند فرآیندهای اساسی که درحصول پختگی هیجانی دخالت دارد، عبارتند از: حصول عدم وابستگی واعتماد به نفس، هدایت نیازهای زیست ساختاری وتظاهرات هیجانی به راه های قابل قبول ازنظرجامعه، دارا بودن برداشت روشنی ازواقعیت ها ومخدوش نکردن آن با خیال پروری یا تفکرات رویایی درضمن داشتن تخیلات، دستیابی به تعادلی بین دادن وگرفتن، کنترل پرخاشگری، مشخصشدن اهداف معقول درمحدوده فرصت ها و ظرفیت های فرد، برخورداری ازقابلیت انعطاف وانطباق لازم جهت برخورد با الزامات موقعیت های جدید، داشتن برداشت صحیح ازتوانایی ها وناتوانی های خود، درنظرگرفتن وارضای صحیح نیازهای لذت جویانه هرزمان درارتباط با نیازهای آینده. با تغییرات زیست ساختاری درسنین نوجوانی، حس کنجکاوی و ارزیابی پیرامون درافراد وارد مرحله جدیدی گردیده ودرواقع توام با تحول جسمی، درمسائل شناختی وروانی نوجوان نیزشاهد تحولات پیچیده ای هستیم . درهریک ازمراحل رشد، تغییراتی درابعاد جسمی، عاطفی، ادراکی واجتماعی پدید می آید. ولی این تغییرات دردوره نوجوانی اساسی بوده وویژگی های خاص خود را دارد. علاوه برآن منجربه پدید آمدن شکل خاصی ازآگاهی فرد نسبت به خویشتن می گردد. چون این تحولات دردوره نوجوانی به ظرفیت نهایی خود می رسد، شناخت فرد ازخویشتن نیزدرقالب نقطه نظرات، اعتقادات، ارزشها ، عکس العمل ها ونحوه یکپارچه شدن با جامعه، ماهیتی می سازد که به هویت تعبیر می شود. رسیدن به هویت دردوره نوجوانی، به نحوه حل تضادهای نوجوانی بستگی دارد. دراوایل نوجوانی، تعارضات وتضادهای نوجوان درعالم تخیل ودورازواقعیت حل وفصل می شود، اما نوجوان خیلی زود می فهمد که این راه چندان مفید نیست، لذا به سازوکارهای دیگری همچون همانندسازی وگرایش به سوی همسالان متمایل می گردد. عدم موفقیت نوجوان در کسب یک هویت فردی وایفای نقشهای متفاوت، اعم ازاینکه دراثرتجارب نامطلوب کودکی یا شرایط نامناسب فعلی اوباشد، بحرانی ایجاد می کند که اریک اریکسون درسال1902 ، آن را بحران هویت )Identity Crisis( نامید . نوجوان دراین بحران ممکن است به هویتی برسد که با آنچه والدین وجامعه برای وی درنظرگرفته اند، متفاوت است. بحران هویت ناشی ازعوامل متعدد درگذشته فرد است. این عوامل ازابتدای کودکی تا دوره نجوانی را دربرمی گیرد. ازبین عوامل متعدد می توان به عوامل محبت، نیازبه امنیت، کیفیت همانندسازی وتاثیرخرده فرهنگ ها اشاره کرد. درمقابل این عوامل، برخی هم به شرایط نامناسب زندگی نوجوان اشاره می کنند. بویژه درزمینه نابسامانی های فعلی نسل نوجوان معتقدند که نوجوانان این نسل ازجهات گوناگون با نوجوانان نسل پیش متفاوتند. طبیعی است که این تفاوت ناشی ازتغییردرپدیده های ارثی وژنتیکی نیست ، بلکه تحت تاثیرفرهنگ وتحولات جامعه می باشد. یکی ازتفاوتهای فرهنگی کاملامشخص دونسل، تغییردرسطح دانش، مهارتها وفناوری است. نوجوان امروزی ازدانش ومهارت های بیشتری برخورداراست تا نسلهای پیشین، اما متقابلاوضع آنها بهترازنسل پیش نیست. دوران نوجوانی دوران هویت یابی افراد است. اگرنهادهای جامعه پذیری مانند خانواده ومدرسه بتوانند بیش ازپیش کارکرد خود را به درستی ایفا کنند وبسترمناسب را برای هویت بخشی به نوجوانان مهیا کنند، فرد دچاربحران هویت نخواهد شد.


    شاخص های بحران هویت :
    بحران هویت دارای شاخص های متعددی است که عبارتند از: فقدان تعادل روحی وروانی - کسانی که دچار بحران هویت شده و ازخود بیگانه می گردند، ثبات وتعادل روحی وروانی خویش را ازدست می دهند، چرا که اولافرهنگ وهویتی که انسان خود باخته ازدیگران تقلید می نماید، ممکن است با ساختاروجودی اوسازگاری نداشته باشد ویا درجامعه بین دوستان وآشنایان منفورواقع شده وازاین ناحیه آسیبهای روحی وروانی متوجه اوشده وتعادل اورا برهم زند. ثانیا با توجه به تنوع فرهنگ ها، انسانی که ثبات نداشته ودچارخود باختگی شود، هرچند وقت یک باررنگ عوض کرده وهویت جدیدی به خود می گیرد. احساس بی قدرتی - حالتی که فرد احساس بی اختیاری نموده وقادربه تحت تاثیرقراردادن محیط اجتماعی خود نیست.
    احساس پوچی؛ احساسی که شخص تصورمیکند برای رفتارها وباورهای خود خطوط راهنمایی دراختیار ندارد. درواقع کسی که دچارپوچی شده، انتظارچندانی ازرضایت بخش بودن رفتارآینده ندارد . احساس بی معیاری؛ دراین حالت فرد احساس می کند برای رسیدن به اهداف ارزنده خود به ابزارهای نامتعارف وحتی نامشروع نیازدارد وبرای رسیدن به اهداف وتامین نیازهایی که جامعه دراوبه وجود آورده است، دست به تلاش زده وراه هایی را برای رسیدن به اهدافش انتخاب می کند که جامعه آنها را تائید نمی کند. دراین حالت چون فرد نمی تواند ازطریق مشروع به خواسته هایش برسد، ممکن است مشکل را درخود ببیند ودست به خودکشی زده، یا به مواد مخدرپناه ببرد. جامعه گریزی ؛حالتی است که فرد احساس می کند با ارزش ها وهنجارهای جامعه بیگانه شده است. چنین فردی اعتقادی به شیوه کارکرد جامعه، روابط واهداف خرد وکلان حاکم برآن ندارد وچون فعالانه نمی تواند این روابط واهداف را نفی کند، با گوشه نشینی وانزوا، خود را ازگزند جامعه به حاشیه می کشاند. بسیاری ازمبتلایان به الکل ومواد مخدراین حالت را تجربه می نمایند.
    جدایی ازخویشتن؛ حالتی که فرد ازخود بیگانه شده ونسبت به احساس واقعی، علاقه وباورهای خویش بیگانه می شود. نداشتن هدف ومعیار؛ افرادی که گرفتارمعضل بحران هویت وخود باختگی می شوند، درزندگی فردی واجتماعی مقصد ومقصود را گم کرده اند. برای چنین انسان های سرگشته وحیرانی، سایرین متناسب با اهداف خاص خودشان شخصیت وهویت تعیین کرده وبه آنان الگووسرمشق می دهند واغلب استثمارش می نمایند. اصالت دادن به غیر؛ کسانی که هویت خود را ازدست داده، خود و ارزش های ملی ومکتبی خویش را فراموش می کنند درتحلیل وارزیابی ها وتشخیص واحساس درد وگرفتاری وتجویزنسخه و داروی درمان، بیگانگان را ملاک ومعیارقرارمی دهند وبرای رفع نابسامانی ها، توسعه، پیشرفت وآبادانی ، راه وروش ظاهری دیگران را تقلید کرده وازآن پیروی می کنند وبراساس آن قضاوت وداوری می نماید.


    پیامدهای بحران هویت :
    آسیب های فردی واجتماعی فراوانی ازبحران هویت درجوانان ناشی می شود. درصورتی که جوانی دچاراین بحران گردد، نسبت به قابلیت های خود نیزدچارتردید شده ویک احساس تحقیرنسبت به خود می یابد. ممکن است برای فرارازاین بحران به مواد مخدرویا روانگردان روی بیاورد. برای تشکیل خانواده وانتخاب همسر، ازمعیارهایی استفاده می کند که احتمالادرآینده ای نه چندان دوروی را دچارمشکل خواهد نمود. افزایش آمارطلاق درسال های نخست ازدواج ازهمین امرناشی می گردد. به تبع فروپاشیدن کانون خانواده، این بحران برای طرفین وخصوصا فرزندان طلاق بیشترشده ودرنتیجه آسیب پذیری نسل بعد را محتمل ترمی کند. چرا که فرزند قربانی طلاق درک کاملی ازنقش خانواده وکارکردهای آن نخواهد داشت. فوری ترین نتیجه بحران هویت وازخود بیگانگی، ازبین رفتن وسیع مشروعیت گروه های مرجع، نخبگان ونهادهای حاکم است. نوجوانان وجوانان به دلیل داشتن روحیات لطیفی که ازویژگی های این دوران است، درمعرض چنین حالاتی هستند. به طورکلی بحران هویت نه تنها خود یکی ازآسیب های اجتماعی است، بلکه دارای پیامدهای منفی بسیاری نیزمی باشد که عبارتند از: آسیب هایی ازقبیل اعتیاد، طلاق، بزهکاری وانواع انحرافات اجتماعی؛ ازاین جهت که سیستم کنترل درونی (فردی) وسیستم کنترل بیرونی (اجتماعی) دچاراضمحلال شده وفرد دچاریک نوع ناهنجاری ویا حتی بی هنجاری می گردد. همچنین بحران فرارمغزها، بیکاری ،مشکلات آموزشی (ازآن روی که شخص را به لحاظ درونی مضمحل کرده وبی هدفی، رخوت ،سستی وانزوا را براومستولی می سازد)، بحران مهاجرت وحتی مسائل زیست محیطی (ازآنجایی که محیط پیرامون افراد را با مشکل مواجه کرده، امنیت روانی شخص را دچاراضمحلال می نماید) ازآثاروعواقب بحران هویت می باشد.


    علل بحران هویت:
    به طورکلی می توان به مواردی همچون توسعه نامتوازن وتاخرفرهنگی نسبت به توسعه اقتصادی وپیشرفت فناوری؛ افزایش جمعیت؛ مهاجرت روستائیان به شهر؛ مسئله بیکاری؛ فقروثروت بدون تقوا وبه تبع آن نابرابری؛ وسع مالی درگروهی اقلیت و اجبارنداشتن برای کارکردن ودرنتیجه افزایش اوقات بیکاری عده ای خاص؛ تزاحم یا شکاف نسلی؛ بزرگ شدن حومه ها دراکثر شهرهای بزرگ که باعث آزادی وفضای بیشترودرنتیجه کاهش همنوایی میان انتظارات جامعه نسل قبل وبعد می گردد؛ فرد گرایی افراطی؛ ضعف سیستم های کنترل درونی وکنترل بیرونی؛ آموزش وپرورش ناکارآمد؛ مسائل خانوادگی مانند طلاق یا ازدواج مجدد ودر نتیجه ازهم پاشیدگی بنیان خانواده؛ ازدواج درسنین پایین که باعث می شود والدینی که خود به قدرکافی رشد ذهنی نیافته اند، مبادرت به پرورش نامطلوب کودک نمایند وحمایت درازمدت والدین ازنوجوانان به عنوان عوامل به وجود آورنده ویا دخیل دربه وجود آمدن بحران هویت اشاره کرد. اما درکنارتمام این عوامل، ازپذیرش اغلب خانواده ها درقبال کودکان به عنوان یکی ازمهمترین علت ها یاد می شود. چرا که والدین نسل جدید نسبت به والدین نسل قبلی، به بچه اجازه بیشتری می دهند که هر کاری دلش می خواهد انجام دهد ویا هرچه بخواهد بگوید تا مبادا سرخورده شود. علاوه برآن، استفاده ازاینترنت و گپ های اینترنتی، به مجازی شدن هویت می انجامد. گرایش روزافزون به ارتباطات مجازی، نوجوانان را ازدنیای واقعی به دنیای مجازی وهیجانی می کشاند. به همان میزان که افراد وقت خود را برای روابط مجازی صرف می کنند، ازتعامل آنها با دیگران درمحیط کاروخانواده کاسته شده ومسلما هنگامی ارتباط تعاملی به صورت مستقیم باشد، آسیبهای اجتماعی هم کمترمی شود. ولی روابط مجازی وفاصله دار، آسیب پذیرهم می شوند .


    بی توجهی به آموزه های دینی و بحران هویت :
    قرآن کریم به عنوان کتاب هدایتگرانسان ها ،دنیا را به عنوان محل آزمایش وامتحان معرفی می کند تا انسان دراین محل مدتی تعلیم دیده وامتحان پس داده وبا عملکرد خود، حیات جاویدان وزندگی بعد ازمرگ خود را رقم زند. با این نگاه ، آموزه های دینی هویت انسان واجتماع را درعبودیت و بندگی اوازخداوند ودوری ازبت وبت پرستی، پیروی ازشیطان وهوای نفس وخودداری از تقلید کورکورانه ازاجداد ونیاکان می داند وازغفلت وخود فراموشی به شدت نهی میکند. غفلت وخود فراموشی - با توجه به قرآن مجید وفرمایشات پیامبراعظم(ص) وائمه معصومین(ع) ،هنگامی که انسان ازنعمات وابزارارزشمندی همچون عقل وچشم استفاده بهینه نکند، هویت اصیل وگوهرانسانی خود را فراموش کرده وازدست خواهد داد، نتیجه اش همان مقام پست ترازحیوان است که قرآن می فرماید. چرا که انسان با داشتن گوهرعقل واختیار، اگرمنحصرا به امورمادی ودنیوی بیندیشد وبرای پرسش «ازکجا آمده ام؟ آمدنم بهرچه بود ؟» پاسخ مناسب وشایسته ای نداشته باشد، قطعا ازجایگاه واقعی خود سقوط وتنزل خواهد کرد ودرمرتبه ای پایین ترازحیوان قرارخواهد گرفت. بنابراین بحران هویت، یا خود گم کردن وبیگانه شدن انسان با نشانه ها، به این معناست که انسان نداند کیست؟ چه کاره است ؟ دینش، زبانش، جنسش و... کدام است؟ به عبارت دیگر، «من»ی که نمی داند جزء کدام «ما» است و«ما»یی که نمی داند جزء کدام «ما»ی بزرگتراست. «من» و«ما»یی بحران زده است واین بحران برحسب این که اصل وجوهررا چه بدانیم ،مصادیق متعدد می تواند داشته باشد. درروایات ائمه معصومین(ع) نیزآثارفراوانی برای غفلت و فراموشی ازجمله فقدان بصیرت وبینایی ذکرشده است. انسانهای غافل وازخود گریزان، ارزش وکرامت ذاتی وانسانی خود را فراموش کرده، ازفرهنگ، آداب وحتی اعتقاداتش فاصله می گیرد. زندگی برای چنین افرادی پوچ وبی معنی می شود ، تحت تاثیرتبلیغات دشمنان قرارگرفته، نسبت به ارزشهای ملی ومذهبی خویش، نه تنها بی تفاوت می شود، بلکه سایه آن را درزندگی فردی واجتماعی، مایه ننگ، شرمساری وعامل عقب ماندگی تلقی کرده وروزبه روزفاصله خود را با آن بیشترمی کند و«من» گمشده خود را گاه دربت وبت پرستی جستجوکرده ،زمانی به سنتهای نادرست اجداد ونیاکان خویش روی می آورد وبه آنها افتخارمی نماید تا به زعم خود ،خلافکری وفرهنگی خویش را پرنماید. گاه طعمه دشمنان فرصت طلب قرارگرفته، فرهنگ و هویت بیگانگان را می پذیرد وازآن خود تلقی می نماید. چنینانسان هایی دچاربحران هویت شده وازفرهنگ خود فاصله گرفته اند .
    محیط واطرافیان -انسان با ذهن پاک، خالی وآماده واستعدادهای به فعلیت نرسیده درخانواده به دنیا آمده ووارد محیط مدرسه ودر نهایت جامعه می شود. بنابراین سالم یا ناسالم بودن محیطی که انسان بدان جا پا می گذارد، به طورحتم بر وی تاثیر می گذارد.
    درقرآن کریم، شرح حال ستمگران درروزمحشر، روزی که حقایق آشکاروهویت واقعی انسانها نمایان می گردد، بیان شده است؛ «روزی را که ستمکار، دست خود را به دندان می گزد ومی گوید: ای کاش با رسول خدا راهی برگزیده بودم . ای وای برمن! کاش فلان شخص (گمراه) را دوست خود نگرفته بودم .» (آیات 27 و 28 سوره فرقان) این ندامت بیانگراین نکته است که همنشینی با افراد صالح ونیکوکار، رستگاری را به دنبال دارد وموجب تقویت تفکرات فرد می شود وبالعکس، همنشینی با افراد فرومایه، حضورشیطان را درپی خواهد داشت که نتیجه آن خود فراموشی وبحران هویت است.


راهکارها
    ازآنجایی که «جوانان» محوربحث هویت می باشند، بایستی با تاکید برویژگی ها، نیازها وگرایش های نسل جوان، راهکارهایی ارائه داده شود تا جوانان خود را که به برخی ازمظاهرغیردینی وغیرملی روی آورده اند، به مسیرصحیح ومطلوب هدایت نماییم . دراین میان علاوه برروحانیت واساتید دانشگاهها ومراکزعلمی وتحقیقاتی، اقشارمختلف مردم نیزوظیفه هویت بخشی به جوانان را برعهده دارند. ازآنجا که یکی ازدغدغه های اصلی جامعه، موضوع بحران هویت درجوانان می باشد، راهکارهایی که با جلب اعتماد جوانان بتواند آنان را به اصل خویش بازگرداند وبه سمت هویت اصلی وفرهنگ اصیل خود سوق دهد، بسیارارزنده خواهد بود. ازآنجایی که بحران هویت به دلیل شرایط خاص وجوان بودن جمعیت کشورمان بیشترگریبانگیراین نسل سرنوشت سازشده وبی انگیزگی وبی مسئولیتی را درآنها به وجود می آورد ومانع ازفعالیتهای مفید وسازنده آنها می شود، باید درصدد پیشگیری وحل این بحران درجامعه بود. راهکارهای زیردرراستای توجه به این موضوع پیشنهاد می گردد : به کارگیری شیوه های مختلف فرهنگی جهت احیای هویت اصیل مذهبی وملی ومعرفی صحیح آنها ازطریق ابزارهای مناسب ، بویژه رسانه های گروهی ووسایل ارتباط جمعی وهمچنین آموزش وپرورش؛ شناسایی دقیق ودرست نیازهای جوانان؛ ایجاد پل ارتباطی محکم ترمیان نسل جدید وقدیم با توجه به مقتضیات زمان؛ تلاش جهت جلوگیری ازافزایش جمعیت وحفظ تعادل درجامعه؛ جلوگیری ازسیاست های تهاجمی فرهنگ غرب درمقابل فرهنگ بومی؛ ایجاد حس اعتماد متقابل بین افراد ونظام ازطریق اجرای عدالت اجتماعی، فقرزدایی وزدودن شکاف های طبقاتی درراستای افزایش عدالت اجتماعی ودرنتیجه تحکیم پایبندی افراد جامعه وبخصوص جوانان به نظام وارزش ها؛ انجام اصلاحات اساسی درنظام آموزشی وایجاد هماهنگی میان نظام آموزشی کشوربا سایر نظام های جامعه پذیری مانند خانواده، برای جلوگیری ازبه وجود آمدن تضاد درفرد؛ جلوگیری ازمهاجرت حساب نشده روستائیان به شهرها، به منظورجلوگیری ازتداخل خرده فرهنگ ها وایجاد تضاد نقش ها وبرهم خوردن تعادل درجامعه؛ به کارگیری و مشارکت افراد جامعه، بویژه جوانان درمسائل وتشویق هرچه بیشتربه حضو