درخواست مشاوره و ارسال سوال الو روانشناس در اینستاگرام الو روانشناس در تلگرام
  • گروه الو روانشناس

    گروه الو روانشناس

  • اگر مدام کارهایتان را به تاخیر می‌اندازید احتمالا به این اختلال دچار هستید

    اگر مدام کارهایتان را به تاخیر می‌اندازید احتمالا به این اختلال دچار هستید

  • تازه ترين اطلاعيه سازمان نظام روانشناسي درخصوص دوره کارورزی

    تازه ترين اطلاعيه سازمان نظام روانشناسي درخصوص دوره کارورزی

  • «گل» دومین مخدر مصرفی کشور معرفی شد

    «گل» دومین مخدر مصرفی کشور معرفی شد

  • چگونه بعد از ماه رمضان چاق نشویم؟

    چگونه بعد از ماه رمضان چاق نشویم؟

سوال : چرا بعضیا سراغ غیر همسرشون می رن؟

t.me/alo_ravanshenas_ir : در تلگرام به ما بپیوندید
سوال :

سلام
پسری ۲۱ ساله هستم،حدود ۲ سال و نیم پیش با دختری تو چت آشنا شدم،اون زمان اون یه دختر با عقاید دینی نصفه نیمه، کم حجاب و کاهل نماز بود. خانواده ی من مذهبی هستن، و خودم هم خیلی به دین و مذهب اهمیت می دم. تا اون زمان با هیچ دختری رابطه نداشتم، همیشه وقتی باهاش چت می کردم سعی می کردم اونو به دین و ایمان و مذهب دعوت کنم و راهنمایی کنم، اونو خواهر خودم می دونستم و اون هم منو برادرش می دونست. همینطوری چتمون ادامه پیدا کرد تا بعد از یه سال حدوداً، من رفتم دانشگاه(راستی اینم بگم که هم سنیم) و چون دیگه نمی تونستم زیاد چت کنم بهش شمارمو دادم تا با هم فقط با اس ام اس ارتباط داشته باشیم. یک سال هم فقط با اس ام اس باهاش رابطه داشتم و صحبت میکردم،یعنی تا دو سال نه همدیگه رو از نزدیک دیدیم نه صدای همدیگه رو شنیدم،فقط واسه هم می نوشتیم و عکس می فرستادیم. من به تدریج می دیدم که صحبتهام و راهنمایی هام در مورد دین و اعتقادات داره توش تاثیر میذاره و کاملاً میدیدم که داره تغییر می کنه،تو عکسا میدیدم که داره باحجاب میشه،آرایشش کم میشه،لباساش بهتر میشه،نماز میخونه، محرم نامحرم رو رعایت می کنه. این تغییرات انقدر گسترده شد که باعث شد کم کم به اون به شکل کیسی برای ازدواج نگاه کردم و بهش علاقه مند شدم، وقتی دیگه کامل به یه دختر مؤمن تبدیل شده بود رابطمون از خواهر برادری به عاشق معشوقی یا خواستگار و خواسته تغییر کرد. البته تا اینجا بعضی اوقات بعضی رفتاراش که از همون ناقص بودن اعتقاداتش سرچشمه می گرفت منو ناراحت می کرد، موضوعاتی که در گذشته ی اون وجود داشت هم یه خورده اعصابمو خرد می کرد.
اما به هر حال گذشتشو فراموش کردم و عملاً تلاشمونو برای رفتن به سوی ازدواج بعد از حدود ۲ سال از آشنایی شروع کردیم.تو این نیم سال که از بعد از شروع رابطه به شکل جدید می گذره هر از چند گاهی یه سوتی هایی هم داد،یعنی یه گریزهایی به گذشته زد اما خیلی مختصر که به نظرم به خاطر ناآگاهی و همچنین تازه بودن شخصیت جدیدش بود و اینکه هنوز خوب خودشو وفق نداده بود با این شخصیت اتفاق افتاد این سوتی ها. اولین چیزی که تو این نیم سال انجام دادیم این بود که بعد از دو سال صدای همدیگه رو برای اولین بار شنیدیم و هنوزم که هنوزه همدیگه رو از نزدیک ندیدیم!!!فقط فیلم و عکس و گفتار ونوشتار از راه دور.محل اقامتمون هم از هم دوره راستی.
خوب این کل ماجرا، اول اینکه دوست دارم نظرتون رو راجع به کل ماجرا بدونم و کل این ماجرا رو نقد کنید لطفاً، ودوم اینکه من چیکار کنم؟با خونوادم چی کار کنم؟اگه بهشون بگم ممکنه کل ماجرا رو زیر سوال ببرن که چرا اصلاً این جور شروع شده رابطتون و از اینجور چیزا،ممکن هم هست مشکلی با فرایند نداشته باشن. از اونجایی که خونواده ی ما با هم تفاوت دارن از نظر اعتقادی ولی خود دختره مطابق با خونواده ی ماست، ما چیکار باید بکنیم؟؟ من مطالب راضی کردن خانواده و ایناتون رو خوندم ولی توش راه حلی برای خودم ندیدم.اگه قبول نکردن چیکار کنیم؟ چجور کنار بیایم با علاقمون؟؟ضمناً بگم که خونواده ی دختره میشه گفت راضین.
و سوال دیگم اینه که چجور به این اطمینان برسم که این تغییرات اون دختر پایداره،و به خاطر عشق نیست؟؟هرچند خودش همیشه میگه به خاطر من نیست این تغییرات،به خاطر خودشو خدای خودشه!
بازم ممنون.




جواب :






براي نمايش ادامه اين مطلب بايد عضو شويد !
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *

اگر قبلا ثبت نام کرديد ميتوانيد از فرم زير وارد شويد و مطلب رو مشاهده نماييد !
نام کاربری :
رمز عبور :